شکوه انقلاب

انقلاب اسلامی و جنبش علمی در جمهوری اسلامی ایران

در دنياي پيچيده و پيشرفته امروزي تداوم، حيات و بالندگي هر كشوري منوط به پيشرفت و استقلال علمي، تحقيقاتي، پژوهشي و فناوري آن مي باشد. در جهان كنوني بارزترين موضوعي كه به استعمار كشورها منجر مي شود و آنها را در بند استعمارگران مستبد قرار مي دهد وابستگي علمي، پژوهشي است. با اين حال دنياي استكباري غرب، جهان را دهكده اي فرض مي كند كه سلطه و سيطره در تمامي امور علمي و تحقيقاتي آن را حق مسلم خود مي داند! و با هيچگونه پيشرفت كشورهاي اسلامي و در رأس آنها ايران اسلامي موافق نيست. بارزترين توهم ناحق دنياي استكباري را در سال هاي اخير بر سر دستيابي كشورمان به انرژي صلح آميز هسته اي به خوبي شاهد بوده ايم.

اما عليرغم سنگ اندازي غربي ها، كشورمان در عرصه هاي مختلف علمي از جمله توليد سلول هاي بنيادين، علم شبيه سازي، انرژي هسته اي، نانو تكنولوژي و... دستاوردهاي قابل ملاحظه و چشم گيري داشته است و باتوجه به تحريم ها و تهديدهاي آمريكا و همفكرانش، امروز ايران اسلامي بدون كمترين وابستگي به كشورهاي پيشرفته در جايگاه ويژه و رفيعي در عرصه علم و تكنولوژي جهاني قرار دارد.
اما در كنار پيشرفت هاي موجود در زمينه هاي مختلف علمي، اين را هم بايد اضافه كرد كه تمامي دستاوردهاي پيش روي امروزي ما مديون و مرهون انقلابي است كه در بهمن 1357 و با تكيه بر شعار نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي و استقلال خواهي و ظلم ستيزي ملت ايران و با رهبري و با درايت حضرت امام خميني(ره) شكل گرفت و اينك پس از 29سال كه از عمر انقلاب اسلامي سپري شده، جمهوري اسلامي ايران به عنوان پرچم دار اسلام ناب محمدي(ص) در جهان اسلام، در مسير مرجعيت علمي جهان قدم برمي دارد و براساس سند چشم انداز 20ساله كشور، بايد در سال 1404- پايان سند چشم انداز- به قله هاي رفيع علم، فناوري و تكنولوژي روز جهاني دست يابد. 
 
 
ديروز و امروز علم و تكنولوژي در ايران
در رژيم ستم شاهي دستيابي به علوم مختلف و پيشرفت هاي تكنولوژيكي و تكيه بر داشته هاي داخلي، يك گفتمان و رويكرد مسلط نبود، بلكه تمام نگاه هاي رژيم منحوس پهلوي به دنياي غرب معطوف بود و باتوجه به اينكه كشورمان هميشه در طول تاريخ مهد تمدن و علم به شمار مي رفته اما بايد اذعان داشت كه در حكومت پهلوي در مسير خودباختگي علمي و فرهنگي و وابستگي به بيگانگان حركت مي كرد.

پيشرفت هاي كشورمان در عرصه علوم مختلف به هيچ عنوان با قبل از انقلاب قابل مقايسه نيست، از همه مهمتر بايد دقت كرد كه دستيابي دانشمندان ايراني به علم و تكنولوژي در شرايط تحريم و تهديد از جانب كشورهاي غربي صورت گرفته است.

همين ايستادگي ما در مقابل دولتهایی که پیشرفت ما در زمینه انرژی هسته ای را مانعی در برابر خود می دیدندسبب شد تا بسياري از كشورهاي اسلامي منطقه نيز از خواب بيدار شوند و به فكر دستيابي به انرژي هسته اي باشند.

شور و اشتياق براي ابداع و اختراعات علمي
بسياري از اساتيد دانشگاه و صاحب نظران معتقدند كه كشور ما در بعد از انقلاب اسلامي هيچ وقت در خلأ زماني به سر نبرده و هر لحظه در حال پيشرفت و توسعه بوده است، به گونه اي كه امروزه ايران اسلامي در عرصه هاي مختلف علمي در جهان حرف هاي فراواني براي گفتن دارد. اگر به آمارهاي موجود در پنج ساله اخير در زمينه ثبت اختراعات در كشورمان توجه كنيد با ارقام حيرت آوري روبرو خواهيد شد.

برابر آمارهاي موجود در سال 1381 در كل كشور حدود 500 اختراع به ثبت رسيده كه اين آمار در سال 1382 به دو برابر آن يعني هزار اختراع افزايش يافته ا ست. در سال 1383 به هزار و پانصد تا هزار و هشتصد اختراع نزديك شده و در سال 1384 به 2000 اختراع رسيده است. در سال 1385 حدود 3000 اختراع و تا پايان سال جاري -1386- برآورد مي شود كه حدود 6000 اختراع به ثبت برسد.

گرچه شايد تمامي اين اختراعات نوآوري تازه و كلي نباشد اما نشان مي دهد كه شور و اشتياق براي اختراع و دستيابي به علم و دانش در كشورمان به خوبي وجود دارد و زير ساخت هاي تحقيقاتي علمي و پژوهشي در حـال شكل گيري است.

اما براساس برخي آمارها رتبه علمي ايران در جهان سي ام و در منطقه دوم برآورد شده، رتبه فناوري ايران 40 تا 50 و در توليد علم نانو مابين بيست تا سي ام هستيم، در شيمي وضعيت بهتري داريم و حتي در برخي از علوم محدود رتبه ايران تك رقمي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 14:14  توسط فرزانه نادری  | 

نقش جمهوري اسلامي در بيداري جهان اسلام و اتحاد مسلمين

بيداري اسلامي مقوله اي است که همزمان با تهاجم همه جانبه غرب در جهان اسلام وعصر استعمار، شروع شد و از آغاز تا عصر حضرت  امام خميني(ره) مراحل گوناگوني را پيمود. اين حرکت که مشخصا با انديشه هاي کساني چون سيد جمال الدين اسدآبادي شروع شده بود، همواره در ميان حلقه هاي محدود و معين تبارز يافت و هيچگاه نتوانست به مثابه يک گفتمان مسلط عمل کند. حتي در زماني که اين جريان توسط کساني چون حسن البنا وسيد قطب در مصر، ابعاد گسترده تري يافت، بازهم نتوانست وارد زندگي همه توده هاي مسلمان شود و طرحي نو  دراندازد.
حضرت امام خميني (ره) براي نخستين بار توانست گفتمان بيداري اسلامي را تبديل به «عمل سياسي » کرده و نه تنها آن را وارد حوزه عمل همه توده هاي مسلمان، بلکه وارد خاطر جمعي همه مستضعفان جهان کند. عجين نمودن حافظه جمعي با گفتمان بيداري اسلامي که از ضمير روشن و آگاه و نفَس مسيحايي حضرت امام(ره) سرچشمه مي گرفت، توانست در مدتي بسيار کم دستاوردهاي کلاني براي جامعه اسلامي وجامعه بشري به بار آورد. نخستين ومهم ترين دست آورد آن بود که گفتمان بيداري اسلامي از يک خرده گفتمان تبديل به گفتمان مسلط شد.

اين حرکت اما، هيچ گاه به آساني صورت نگرفت، بلکه گفتمان هاي مزاحم ورقيب، همواره درپي تنگ کردن عرصه براي آن بوده اند. گفتمان بيداري که به وسيله حضرت امام مهندسي شده بود، يک جريان مقطعي نبود، بلکه يک حرکت تاريخي بود که در طول تاريخ ادامه خواهد داشت و جاودانه خواهد ماند، به همين خاطر اين گفتمان، همواره مستلزم بازخواني وبازيابي است. مقاله حاضر در پي آن است که اين پويش تاريخي را بازخواني کند و نقش محوري امام خميني در آن و نيز جريان هاي معارض ورقيب را ياد آور شود. باشد که همگان همدلي وهمراهي با اين حرکت عظيم را از ياد نبريم.

نقش انقلاب اسلامي در ظهور بيداري اسلامي

جمهوري اسلامي ايران بعنوان کشوري آزاد و مستقل و به دليل موقعيت ژئوپليتيک و ژئواستراتژيک همواره در تحولات بين المللي تاثيرگذار بوده است. ايران توانسته در زمينه هاي تاثيرگذار فکري، صدور تفکر مقاومت و مبارزه با استعمار، امپرياليزم، استبداد و خودکامگي در عرصه هاي مختلف نقش آفريني نمايد.

جريان مشروطه، ملي  شدن  صنعت  نفت و نهضت 15 خرداد 42  از  نمونه هاي  بارز  و  تاريخي نقش هدايتگري ايران است.  در اين مقاطع حساس و تاثيرگذار،  جدايي از  سياستهاي  دولت  و  حاکمان  بود  که  از  ناحيه  علماي  دين  و روشنفکران مذهبي مديريت مي شد. چرا که  در اين مقاطع خصوصا در عصر پهلوي دولت بيشتر از بيرون(مدل آتاتورک در ترکيه) الگو مي گرفت. به همين جهت تاثيرگذاري در اين دوره تاريخي محدود به منطقه و بخصوص کشورهاي اسلامي بود.

بيداري اسلامي بعنوان يک پديده متاثر از نهضت فکري جمهوري اسلامي در عصر امروز در قالب يک جنبش اجتماعي و سازماني رخ نموده است. اين جريان در عرصه منازعات سياسي و امنيتي علاوه بر اينکه موجوديت و نفوذ خود را به اثبات رسانيده است مي رود تا به قدرت بلامنازع نقش آفرين در سطح جهاني تبديل شود.

بدون ترديد انقلاب اسلامي عامل عمده بيداري اسلامي است و نقش ويژه اي در روند بيداري ملل مسلمان ايفا کرده است. پديده انقلاب اسلامي پس از چند سده به شکل عملي و عيني، اسلام و جوامع اسلامي را از انزوا و سکون خارج کرد و انرژي آزاد شده از آن به عنوان موتور محرکه همه تحرکات و خيزش جريان ها و جنبش هاي اسلامي از يکسو مردم مسلمان منطقه را نسبت به حق و حقوق و توانايي هاي خود آگاه کرد و از سوي ديگر طلسم شکست ناپذير بودن غول استبداد و اختاپوس استعمار و امپرياليسم را ابطال کرد و اين مساله خود«جسارت و اعتماد به نفس» را به ملتهاي مسلمان بازگرداند. در چنين وضعيتي بود که به تعبير اقبال لاهوري تهران قرارگاه مسلمانان شد و جمهوري اسلامي در فرآيند ظهور، توسعه و تثبيت خود در داخل به عامل منحصربه فردي در احيا، پايداري و توسعه بيداري اسلامي و در شرايط کنوني به مرکز سازماندهي تمدن نوين اسلامي تبديل شد.

نهضتهاي اسلامي و جريانهاي فعال متاثر از متن مردم جوامع اسلامي، شعائر و شعارهاي انقلابي ايران مانند جهاد، شهادت و ايثار را به عنوان اصول اساسي مبارزاتي خود پذيرفتند. شعارهاي لاشرقيه و لا غربيه، الله اکبر، هيهات منا الذله، الموت لآمريکا و اسرائيل و ساير شعارهاي با صبغه مذهبي از جمله شعارهاي صادراتي انقلاب اسلامي است که جنبش ها و جريان ها در تحرکات و راهپيمايي هاي خود همواره به آن تکيه مي کنند.

اين مضامين  که  خود  هر يک  محتوايي  به  فراخي  يک  مدل  و الگوي سياسي  و مقاومتي در  برخورد  با  رخدادها و عوامل آن دارد در ميان نسل  جوان  مسلمان  نيز  خصوصا  رسوخ  پيدا  کرده  و  تاثير مثبت  و کارآمدي  خود  را  به اثبات رسانيده است.

حدود بيش از 3 دهه است که گروههاي منسجم و سازمان يافته کوچک و بزرگ تحت عنوان جنبش هاي اسلامي با استناد و با اعتقاد به اسلام در سطح محلي، ملي، منطقه اي و بين المللي ظاهر شده اند. اين جنبش ها که از حمايت توده جوامع خود نيز بهره مند هستند به شدت در کانون توجه کشورهاي ديگر قرار گرفته اند.

بيداري اسلامي به عنوان يک آگاهي جمعي با تکيه بر اراده عمومي و متاثر از اسلام اصيل تحت مديريت جمهوري اسلامي ايران در شرايط کنوني تبديل به رفتار سياسي شده و در شکل يک ايده سياسي سامان داده شده است. تئوريزه شدن اين نهضت فکري مرحله فرموليته اي را پشت سر گذاشته و به عنوان يک مدل سياسي رخ نموده است. وضعيت معادلات منطقه اي در حرکت رو به جلوي خود همسو با منافع و مصالح اسلام و جنبش هاي اسلامي و کاملا در تضاد با برنامه ها و آرمانهاي غرب در حال رقم خوردن است.

اين مساله خود باعث تغيير موازنه قدرت به نفع جنبش هاي شيعه با پشتوانه فرهنگي انقلاب اسلامي است. جبهه بندي فکري جديدي ميان جريان هاي اصيل اسلامي با آمريکا و جريان هاي وابسته با آن تشکيل شده و  جهان اسلام با غرب در مرحله اي سرنوشت ساز که نياز به درايت و مديريت هوشمندانه اي دارد قرار گرفته است.

 غرب در نقطه اوج منحني رشد خود دوران افول را آغاز کرده و در موضع انفعالي قرار دارد. اما نهضت بيداري جمهوري اسلامي د رآغاز  خيزش انقلابي به سرعت حرکت تکاملي را تجربه مي کند. حرکتي که هر چه به پيش مي رود به چشم انداز آرماني خود نزديک مي شود و با اعتماد به نفس تمام در حال ويران سازي بنيادهاي سياسي و حقوقي غرب در منطقه است.

موج بيداري اسلامي

امروز امواج بيداري اسلامي به سرعت در حال پيشرفت در سراسر جهان بوده و ارزشهاي اسلامي در حال احيا مي باشند. موج بيداري اسلامي باعث شکست سياستهاي استعماري شده است و دشمنان سعي دارند تا با اين موج عظيم که در سراسر دنيا فراگير شده از هر راهي با بکار بستن حربه هاي گوناگون مقابله کنند.

در حقيقت بيداري اسلامي به مفهوم احياگري اسلامي است که با آن استقلال، عدالت و همه آموزه ها و ارزش هاي متعالي الهي زنده مي شود.

با شکست مکاتب مادي گرا و ارزش هاي مادي رايج، جهان اسلام شاهد حرکتي فراگير است و در اين شرايط دشمنان در صدد ايجاد اختلاف و تفرقه براي مقابله با اين بيداري و حرکت هستند.

با توجه به پيشرفت روزافزون اسلام و گسترش و ترويج موج بيداري اسلامي در جهان، دشمنان مسلمانان از جمله آمريکا در تلاشند تا با افزايش فشارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي بر آنها و همچنين تجزيه کشورهاي اسلامي، تحميل جنگ و از بين بردن حکومتهاي مردمي از اين پيشرفتها جلوگيري کنند.

امروز آمريکا  بيش از هر زمان ديگري خطر گسترش بيداري اسلامي را درک کرده و با ايجاد موانع بزرگ در اين راه، جنبش بيداري اسلامي را با چالشهاي جدي مواجه مي نمايد. لذا با ارائه طرح خاورميانه بزرگ که تئوريسين هاي صهيونيست طراح آن مي باشند در صدد استحاله جوانان کشورهاي اسلامي و در حقيقت در پي قطعه قطعه کردن جهان اسلام هستند تا بتوانند راحت تر آن را ببلعند.

شکل گيري اتحاديه اروپا  بر اساس منافع مشترک و دغدغه ها و نگراني هاي مشترک اين کشورها است. دولتها و ملتهاي جهان اسلام نيز بايد بر اساس اعتقاد مشترک و دشمن مشترک  با يکديگر متحد شوند.

بيداري شرط لازم براي موفقيت

بيداري شرط اوليه موفقيت است ولي تنها و آخرين شرط نيست. موقعي که بيدار مي شويم اگر دستور روز نداشته باشيم ممکن است دوباره به خواب برويم. بنابراين دو چيز لازم است:

اول اينکه دستور روز چه باشد؟ کدام کار اولويت دارد و ابتدا بايد آنرا انجام دهيم؟ آيا مساله فلسطين؟ يا تغيير الگوي احزاب در کشورهاي اسلامي؟ دوم اينکه ما بايد از قدرت خود استفاده کنيم و قدر اين قدرت را نيز بدانيم.  البته داشتن قدرت نيز به تنهايي کافي نيست بطوريکه اگر کار و برنامه ريزي نکنيم و بر قدرت خود مديريت نداشته باشيم و اگر ندانيم که از اين قدرت چگونه استفاده کنيم دوباره به خواب خواهيم رفت.

اگر ما جهاني سازي يعني روند جهاني کردن دنياي غرب و غربي کردن دنيا را يک خطر بالفعل مي دانيم متقابلا براي جهاني سازي آرمانها در اسلام چه کرده و چه خواهيم کرد؟ جهان شمولي خود ما از چه نوع است؟ الگوي اسلامي ما چيست؟ تشکل سياسي ما چقدر با غرب فرق دارد؟

پس مسلمانان براي اينکه بتوانند در عرصه جهاني حضور فعال داشته باشند و با  تکيه بر توانمنديهاي موجود نقش تعيين کننده اي در تعيين خط و مشي جهاني ايفا نمايند بايستي از خواب غفلت بيدار شده و با کنار زدن قدرتهاي پوشالي و نقش بر آب کردن نقشه هاي استعماري آنها زمينه هاي تحقق آرمانهاي اسلامي را در سطح جهاني فراهم آورند.

قرن حاضر قرن بيداري جهان اسلام است

پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) سرآغاز تحولات نوين در جهان اسلام بوده  و اين خود نويدبخش اين مهم مي باشد که قرن حاضر قرن بيداري جهان اسلام است . به برکت قيام حضرت امام خميني(ره) و پيروزي انقلاب اسلامي  بود که مسلمانان در اقصي نقاط جهان به اين باور دست يافتند که  دوران تسليم و خودباختگي عالم اسلام در برابر غرب به پايان رسيده و افق فراروي جهان اسلام بسيار روشن و اميدوار کننده است.

بيداري‌ اسلامي گرچه‌ ادواري‌ را پشت‌ سر نهاده‌ اما امروز دور جديدي‌ از اين جنبش‌ در سراسر جهان‌ به‌چشم‌ مي‌خورد.

تحولات افغانستان، عراق، لبنان و وقايع اخير فلسطين اشغالي همه حکايت از بيداري عالم اسلام دارد. کشورهاي اسلامي بايستي ضمن هوشياري بيش از پيش با تقويت اتحاد و همبستگي ميان خود استقلال جهان اسلام را در برابر غرب حفظ کنند.

با گسترش روح بيداري اسلامي در اقصي نقاط جهان، در لبنان ملتي که در محروميت نگه داشته شده بودند عده اي جوان با ايمان اسرائيل را به زانو درآوردند و بدون دادن کوچکترين امتيازي آنها را وادار به فرار کردند. در افغانستان که معروف به گورستان امپراطوري هاست، بعد از آنکه دولتهاي انگليس و روسيه را به زانو درآورده اينک مي رود تا امپراطوري آمريکا را هم به زانو درآورد.

در ترکيه، الجزاير و ساير کشورهاي اسلامي تنها بانگي که امروز بلند مي شود نداي اسلام است. در فلسطين اشغالي نيز انتفاضه امان را از صهيونيزم و امپرياليزم گرفته و اگر آمريکا امروز به فکر اشغال عراق است در واقع براي ضربه زدن به اين بيداري و آگاهي است که مسلمانان پيدا کرده اند.

مسلمانان بيدار شده اند  و بر پايه  سه  اصل  مهم  کار  خويش  را  آغاز  نموده اند:  يکي  «بازگشت به اسلام ناب»  که  در  صدر  اسلام  توانست  بر  قدرتهاي بزرگ آن  زمان غلبه  کند ، دوم « وحدت جهان اسلام»  است  که  امپرياليزم  و  استعمار،  ساليان  دراز  سعي  مي کردند  با  تکيه  بر اصل  تفرقه  بينداز  و  حکومت  کن  بين  فرقه هاي  مختلف  اسلامي فاصله  بيشتر  بيندازند  و  سومين  اصل  اين  بيداري «استکبار ستيزي»  و  مقابله  با  کفر  و  الحاد  و  طاغوت  و طاغوتيان زمان است.

جهان اسلام به موج جديد بيداري نيازمند است

در صدر اسلام پس از اينکه اسلام با تکيه بر قدرت معنوي و نفوذ در دلها و قدرت نظامي، قدرتهاي ‌ بزرگ‌ روم و ساسانيان را شکست‌ داد و به‌ سرعت‌ گسترش‌ پيدا کرد ديري‌ نپاييد که‌ بخش‌ عظيمي‌ از دنياي‌ متمدن‌ آن‌ زمان‌ را در اختيار گرفت‌. علاوه‌ بر آن‌ دنياي‌ فکر و انديشه‌ اسلامي نيز ‌ به‌ موازات‌ قدرت‌ نظامي‌ و اقتصادي‌ در جهان‌ اسلام‌ گسترش‌ پيدا کرد و اين‌ زماني‌ بود که‌ اروپاي‌ متمدن‌ آن‌ دوران، دوران‌ افول‌ خود را طي‌ مي‌کرد. زماني‌ که‌ تمدن‌ اسلامي‌ در اوج‌ شهرت‌ و معروفيت‌ خود قرار گرفت‌ تمدن‌ غرب‌ در خواب‌ فرو رفت‌ به‌ طرزي‌ که‌ امروزه‌ غربي‌ها از آن‌ دوران‌ به‌ نام‌ «عصر تاريکي» در غرب، ياد مي‌کنند زيرا در برابر اسلام، آنان‌ چيزي‌ براي‌ ارائه‌ کردن‌ به‌ جهان‌ بشريت‌ نداشتند. جنگ‌هاي‌ صليبي‌ در حقيقت، پاتکي‌ بود که‌ غرب‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ وارد آورد و اگر چه‌ در طول‌ دو قرن‌ نتوانست‌ آنچه‌ را مي‌خواست‌ از نظر نظامي‌ به‌ دست‌ بياورد ولي‌ توانست‌ خود را با فرهنگ‌ و ادبيات‌ و پيشرفت‌هاي‌ فکري‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ تدريج‌ آشنا بکند و اين‌ خود زمينه‌اي‌ براي‌ بيداري‌ غرب‌ شد. دوره‌ رنسانس‌ براي‌ غرب، درحقيقت، پشت‌ سرگذاشتن‌ عصر تاريکي‌ و آغاز دوره‌اي‌ بود که‌ به‌ آن‌ «عصر روشنايي» مي‌گويند.

و بدين‌ ترتيب‌ تحت‌ تأثير جهان‌ اسلام، غربي‌ها بتدريج‌ توانستند پيشرفت‌هاي‌ شگفتي‌ را به‌ وجود آورند و قرون‌ 17 و 18 و 19 دوران‌ شکوفايي جهان‌ غرب‌ بود و در اين‌ دوران‌ است‌ که‌ متاسفانه‌ جهان‌ اسلام، تحت‌ تاثير دو عامل‌ به‌ خواب‌ فرو رفت: يکي‌ استعمار و استثماري‌ بود که‌ غرب‌ در اين‌ منطقه‌ مهم‌ جغرافيايي‌ و فکري‌ انجام‌ داد و دوم‌ استبداد و انحرافاتي‌ بود که‌ حکام‌ مسلمان‌ در اين‌ دوران داشتند و راه انحراف از افکار و انديشه هاي ناب اسلامي را طي کردند.

ظرفيت تمدن سازي انقلاب اسلامي

آنچه واکنش غرب عليه ايران را برانگيخته، ظرفيت تمدن سازي انقلاب اسلامي و خيزش مجدد فرهنگ و تمدن اسلامي برگرفته از روح انقلاب در سطح جهان است. خصوصا آنکه خيزش اسلامي از نقاط مختلف جهان اسلام نيز فراتر رفته و روح بيداري اسلامي از آسيا گرفته تا آفريقا و آمريکاي لاتين را نيز درنورديده است.

انقلاب اسلامي  بعنوان  پديده اي  که  بر  بنياد  ارزش هاي  دين  با  تکيه  بر  روش ها  و  شيوه هاي  نوين  دموکراسي  شکل  گرفت  و  الگوي  جديد  از  مقاومت  و  مبارزه  با  استعمار  و  استبداد  را  به  نمايش  گذاشت  الگوي  جديدي  از  مديريت  در  عرصه  قدرت،  سياست  و  حاکميت  را  متجلي  و  شکل  نويني  از  تاثيرگذاري  و  متفاوت  از  کارکرد تاريخي  مزبور  را  بنا  نهاد  و  نوع  جديدي  از  احياگري  و  بيداري  فکري  را  سامان  داد  و  هدايت کرد.

جمهوري اسلامي براي اولين بار اصطلاح « امت اسلامي» بعنوان يک مفهوم انقلابي را وارد ادبيات سياسي جهان کرد. در همين چارچوب تفکر منطقه گرايي به شکل نوين را در دستور کار قرار داد و فرآيند تبديل شدن به يک قدرت هژمون را پيشه کرد که امروز پس از 3 دهه تلاش و بالندگي توانسته است بعنوان الگوي منطقه جايگاه خود را تعريف کند. الگويي که با وجود هژمون هاي برون زا و مداخله گر مزاحم توانست به تقويت موقعيت و توسعه نفوذ خود ادامه دهد و حوزه نفوذ منطقه اي خود را به حوزه جهاني اسلام ارتقا دهد.

ايران در شرايط فعلي نظم نويني را نويد مي دهد که بنيادهاي معادلات سياسي و امنيتي موجود را در اشکال نرم و سخت با چالشهاي جدي و بي سابقه مواجه کرده است.

آرمان انقلاب اسلامي: هويت‌يابي و بيداري جهان اسلام

تاريخ گواه است که حركت ايرانيان در طول تاريخ هميشه همراه با تفكر و تأمل بوده و در صحنه جهاني حضوري آگاهانه داشته اند. بخش‌هايي از تاريخ ايران  به خوبي نشان مي‌دهد  که ايرانيان در ادوار مختلف در عرصه‌‌هاي گوناگون سرآمد بودند و  صراط‌ ‌ها  و  راههاي جديدي را نيز براي بشر نشان داده‌اند.

قبل از اسلام دنيا در دست 2 امپراطوري روم و ساساني بود و اين 2 قطب قدرتمند براي دنيا تعيين تكليف مي‌كردند.

در دوران پس از اسلام ايرانيان كه يكتاپرست بودند و به فنون اداره كشور آشنايي داشتند و از تمدن غني نيز برخوردار بودند در مواجهه  تفكر اسلامي با آغوش  باز پذيراي آن  شدند  كه  حاكي از پختگي در نهان آنها  بود. ايرانيان تفكر اسلامي را  مطابق  فطرت خود يافتند و  اين  مسئله در كنار برخي  بي‌عدالتي‌ها  و  مسائل اجتماعي سبب  شد روح  بلند اين  ملت  به  سادگي انديشه اسلامي را  بپذيرد  و  هضم  كند و تمدني آراسته با تفكر اسلامي را ايجاد نمايد. تمدن اسلامي در دوران حيات اجتماعي ايرانيان و در زمان علو انديشه و فرهنگ اسلامي در اين سرزمين باروري گسترده اي در زمينه‌هاي مختلف يافت در حالي که در اين برهه  شاهد نوعي سكوت در علم و انديشه غربي از قرن ششم تا دهم ميلادي بوديم.

در طول دو قرن دنياي اروپا تحت تأثير متفكران اسلامي همچون ابن‌سينا و ابن‌عربي قرار گرفت و نحله‌هاي مختلفي متأثر از اين شخصيت‌هاي بزرگ ايجاد شد و تمدن اسلامي فروغ خود را در ساحت غرب گستراند و به مرور زمان آنها نيز در سايه انديشه‌هاي عالمان اسلامي به رشد علمي دست يافتند اما در بلاد اسلامي به دلايل مختلف داخلي و خارجي حركت بالنده دچار فرود شد و نتوانست مسير خود را ادامه دهد.

 تمدن اسلامي تا آنجا از استحكام برخوردار بود كه حتي افرادي چون مغول‌ها كه توحش داشتند و به سرزمين ما حمله كردند تحت تعاليم برخي علماي ديني همچون خواجه نصير‌الدين طوسي دچار تحول فكري شدند و از آبشخور اين انديشه با صلابت نوشيدند. يكي ديگر از دوران ستايش‌برانگيز در تمدن اسلامي  ايران عهد صفويه است که البته  اين دوران را نيز نمي‌توان بي‌اشكال دانست. در عصر صفويه چند اقدام مهم همچون ايجاد وحدت ملي در راستاي دستيابي به ايران بزرگ و جمع‌آوري منابع اسلامي و اشاعه فرهنگ اهل بيت صورت گرفت كه به دوره‌اي ممتاز در تاريخ ما بدل شد که امروز نيز همان مسير پيموده مي‌شود.

پس از عصر صفويه بار ديگر به دلايل داخلي و خارجي و شكل‌گيري تفكر استعماري در صحنه بين‌المللي تمدن اسلامي دچار ركود شد اما جنبش مشروطه علامت خوبي بود كه جرقه بيداري فكري را زد . علماي ديني علمدار اين تفكر بزرگ بودند كه شرايط را تغيير مي‌داد، اما جنبش مشروطه نيز در سايه تغيير شرايط رنگ باخت و به دليل برخي تلاش‌هاي بيروني و فعاليت‌هاي جريان غرب‌زده داخلي راه به بيراهه برد و همه تلاش‌هاي مصلحان اجتماعي و بزرگان ديني در اين وادي بي‌دوام شد و کشور ما دچار ديكتاتوري سياه گرديد. پيروزي انقلاب اسلامي مقطع شكوهمند ديگري از تاريخ ايران است كه بسياري از وجوه ناقص ادوار قبل را در حركتي تكاملي شكل جديدي بخشيد و امام خميني (ره) ‌به جاي ايجاد امپراطوري به سبك گذشتگان سرزمين‌ها و قلب‌ها را به يكديگر متصل كرد.

 امروز شاهد ثمرات الهام‌بخش انقلاب اسلامي در تمامي نقاط دنيا هستيم اما برخي كشورهاي بهانه‌جو كه در ميان آنها حتي كشورهاي اسلامي نيز قرار دارند با جهل نسبت به ماهيت انقلاب اسلامي مدعي هستند كه ايران بار ديگر دنبال امپراطوري است در حالي كه انقلاب اسلامي به دنبال هويت‌يابي و بيداري جهان اسلام  بوده و هيچ گاه در انديشه گسترش سرزمين و امپراطوري نبوده است. مهم‌ترين مسئله انقلاب اسلامي بازگشت به هويت خويش بود و در سايه اين نگرش استقلال در عرصه‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي شكل گرفت و موجي از افكار جديد ايجاد شد.

 از بدو پيروزي انقلاب اسلامي توجه به خودباوري و ايستادگي بر توانايي خود تحت رهبري داهيانه حضرت امام خميني (ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در درون جامعه ما سرايت كرد و اگر ايران امروز صاحب دانش و فناوري بويژه فناوري‌هاي نوين مانند فناوري هوا و فضا و فناوري نانو است اين همه منوط به روح بيداري اسلامي و انقلابي در ملت ايران است.

امام خميني (ره) و گفتمان بيداري اسلامي

حضرت امام خميني(ره)، چه تاثيري بر سرنوشت جريان بيداري اسلامي در جهان داشته است؟ چگونه و با کمک چه عواملي حضرت امام توانست بيداري اسلامي را به يک گفتمان مسلط تبديل کند؟ برونداد هاي بيداري اسلامي چه بوده است و گفتمان هاي رقيب چه چيزهايي بوده اند؟

اگر بخواهيم جايگاه حضرت امام را در بيداري اسلامي بهتر درک وفهم کنيم، بايد از روشهاي متداول در علوم انساني کمک بگيريم. امروزه مساله روش در مطالعات و پژوهشهاي علوم انساني به مثابه جعبه ابزار شناخت عمل مي کند و به همان ميزان مهم است.

يکي از روشهايي که بسيار بر سر زبانها است و تاکنون بارها از سوي محققان مسلمان براي فهم پديده هاي سياسي، مخصوصا انقلاب اسلامي و انديشه هاي بزرگ معمار اين انقلاب، حضرت امام خميني(ره)، به کار گرفته شده است، روش «تحليل گفتماني» است.

مثلا مواضع سخت امام در برابر گروه هاي چپ ومنحرف و اصطلاحاتي چون اسلام آمريکايي، شيطان بزرگ، مرفهان بي درد، متحجران ، مستضفعان و پابرهنگان و... وهمچنين تشکيل نهادهاي انقلابي و حمايت از قيام هاي مسلحانه در سراسر جهان اسلام، از سوي ايشان، در يک فرآيند قابل تحليل است که همان گفتمان بيداري اسلامي است.

در مورد گفتمان بيداري اسلامي مفهوم ضديت و غيريت سازي بسيار واضح و شفاف است. جهان استکبار به عنوان مهم ترين دشمن بيداري اسلامي مسبب همه گرفتاريهاي جهان اسلام و مسلمانان شناخته مي شود. بعد از آن جريان هاي ريز و درشت برآمده از اراده خارجي و امپرياليسم قرار دارند که حضرت امام هيچگاه در برابر هيچيک از آنها کوتاه نيامد و همواره بر خطر آنها تاکيد مي کرد.

 اين نکته در مورد گفتمان بيداري اسلامي به رهبري حضرت امام به اين معنا مي تواند باشد که ايشان آگاهانه به اين مساله پي برد که بيداري اسلامي بدون عمل سياسي امکان پذير نيست وعمل سياسي  نيز بدون تاسيس يک حکومت صد در صد اسلامي ممکن نيست.

 لذا حضرت امام خميني(ره)براي نخستين بار براي تاسيس يک حکومت اسلامي به معناي خاص و ويژه اقدام کرد وموفق هم شد. اگر ايشان دست به اين اقدام نمي زدند شايد هيچگاه شاهد تسلط گفتمان بيداري اسلامي بر ديگر گفتمانها نبوديم.

آسيب شناسي نهضت بيداري اسلام

اين‌ خودآگاهي‌ و احساسي‌ که‌ آن‌را «بيداري‌ ديني» بمفهوم‌ جديد مي‌ناميم‌ پيام‌ واحدي‌ به‌ تاريخ، مخابره‌ مي‌کند و مضمون‌ آن‌ اين‌ است‌ که: «ما دوباره‌ برگشتيم‌ و نوبتي‌ هم‌ که‌ باشد نوبت‌ ماست.» شايد حدود يک‌ قرن‌ قبل، اين‌ عزم‌ بيداري‌ در گروه‌هاي‌ کوچکي‌ از نخبگان‌ جهان‌ اسلام، به‌ وجود آمده‌ بود ولي‌ امروز در سطح‌ امت‌ اسلام، گسترش‌ پيدا کرده‌ است.

جوهر اصلي‌ اين‌ بيداري، آن‌ است‌ که‌ به‌تدريج‌ امت‌ اسلام‌ متوجه‌ مي‌شوند که‌ از اسلام، فاصله‌ گرفته‌اند و جوامع‌ اسلامي‌ اگر دچار انحطاط‌ اخلاقي‌ شده‌اند، اگر زير بار عقب‌ماندگي‌ اقتصادي‌ و علمي، در دنيا تحقير مي‌شوند، اگر دچار تفرقه‌ و تجزيه‌ شده‌اند، اگر به‌راحتي‌ مورد تهاجم‌ اشغالگران‌ قرار مي‌گيرند و استعمار مي‌شوند و منابع آنها‌ به‌ غارت‌ مي‌رود، در همة‌ اين‌ انحطاط‌ها خود مسلمين‌ هم‌ شريک‌ جرم‌ هستند و مقصرند.

توجه‌ به‌ کوتاهي‌ها و مسئوليتِ‌ خود، نقطه‌ شروع‌ بيداري‌ اسلامي‌ است‌ چون‌ خوي‌ تجاوز‌ هميشه‌ عليه‌ مسلمين‌ وجود داشته است، نخبگان‌ جهان‌ اسلام‌ کم‌کم‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند که‌ گويا در چند قرن‌ اخير ما به‌تدريج، هم‌ از عقلانيت‌ اسلامي‌ و هم‌ از ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ اسلام، و هم‌ از قوانين‌ الهي‌ با فهم‌ اجتهادي‌ فاصله‌ گرفتيم‌ و دور شده‌ايم.

اين‌ احساس‌ و خودآگاهي، ترکيبي‌ از دو حالت‌ «شرمندگي» و «عزم‌ بازگشت» است. يکي، «شرمندگي» در برابر عزتي‌ که‌ خداوند به‌ مؤ‌منين، وعده‌ داده‌ و امروز مسلمين، در برابر سابقة‌ فخر و عزت‌ گذشتة‌ امت‌ در صدر اسلام‌ فاقد آن هستند و دوم، ترکيب‌ اين‌ شرمندگي‌ با «ميل‌ بيداري» و «عزم‌ بازگشت‌ به‌ اسلام» است‌ که‌ در صد سال‌ گذشته، بتدريج‌ در حلقه‌هاي‌ خواص‌ و سپس‌ در دو دهة‌ اخير به‌ برکت‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ طرز بسيار انفجاري‌ و عظيم‌ در کل‌ جهان‌ اسلام، تعميم‌ يافت‌ و از حلقة‌ خواص‌ به‌ متن‌ جهان‌ اسلامي‌ توسعه‌ پيدا کرد.

اين‌ يک‌ نوع، «توبة‌ اجتماعي» است. يقينا سي‌ سال‌ پيش، مفاهيمي‌ مثل‌ «عدم‌ جدايي‌ دين‌ از سياست»، «ضرورت‌ جهاد اسلامي»، مفهوم‌ «شهادت» يا «عمليات‌ استشهادي»، مفهوم‌ «وحدت‌ امت‌ اسلام‌ و شيعه‌ و سني‌ و همه‌ فرقه‌هاي‌ اسلامي»، «تشکيل‌ اتحاديه‌هاي‌ اسلامي» در سراسر جهان‌ در حوزه‌هاي‌ فرهنگي، اقتصادي، سياسي‌ و نظامي، مفهوم‌ «امکان‌ نجات‌ مستضعفين‌ عالم»، مفهوم‌ «تشکيل‌ حکومت‌ اسلامي» يا بازگشت‌ به‌ «حضاره‌ و تمدن‌ اسلامي» در سطح‌ افکار عمومي‌ جهان‌ اسلام، مطرح‌ نبوده‌ است‌ بلکه‌ حد‌اکثر در سطح‌ خواص‌ و روشنفکران‌ ديني‌ و بخشي‌ از حلقه‌هاي‌ خاص‌ وجود داشت‌ که‌ آنهم‌ توأم‌ با عدم‌ تفاهم‌ بر سر حتي‌ همين‌ مفاهيم‌ بوده ولي‌ امروز اينها همه، پرچم‌هائي‌ شده‌اند که‌ در بيشتر کشورهاي‌ اسلامي‌ حتي‌ کشورهايي‌ که‌ مسلمين، اقليت‌ هستند برافراشته‌ شده‌ و اين‌ مفاهيم‌ کاملاً‌ برجسته‌ شده‌اند. اگر بخواهيم‌ اين‌ خودآگاهي‌ جديد و اين‌ بيداري‌ اسلامي‌ را در يک‌ عبارت، جمع‌بندي‌ کنيم، مي‌گوييم‌ معنا و پيامش‌ اين‌ است‌ که‌ به‌ اسلام‌ با همه‌ جامعيت‌ آن‌ و با همه‌ ابعادش‌ بازگرديم. و وقتي‌ از کلمة‌ «بازگشت»، استفاده‌ مي‌کنيم‌ مراد، سير معکوس‌ تاريخي‌ نيست. نبايد از بازگشت، بازگشت‌ به‌ گذشته‌ و سير قهقرايي‌ تصور بشود بلکه‌ مفهوم‌ و منظور، «بازگشت‌ به‌ اسلام» و توبه‌اي‌ تاريخي‌ و يک‌ جبران‌ اجتماعي‌ است‌ يعني‌ امت‌ اسلام‌ به‌ فاصله‌ عظيمي‌ که‌ در عقيده، اخلاق‌ و عمل‌ اجتماعي‌ از مفاهيم‌ و ارزش‌هاي‌ اسلامي‌ گرفتند توجه کنند و براي‌ جبران‌ کوتاهي‌هاي‌ چند قرن‌ اخير، تلاش‌ داشته باشند. هدف‌ از اين‌ بازگشت، ساختن‌ يک‌ تمدن‌ جديد اسلامي‌ است‌ براساس‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ و با استفاده‌ از همه‌ تجربه‌هاي‌ مباح‌ بشري‌ تا آنجا که‌ در خدمت‌ اهداف‌ و احکام‌ اسلام‌ قرار گيرد و اين‌ البته‌ بدون‌ اجتهاد و بدون‌ يک‌ هاضمة‌ قوي‌ اسلامي‌ براي‌ درک، تجزيه‌ و تحليل‌ و رد‌ و قبول‌ مفاهيمي‌ که‌ در دنيا جاري‌ است‌ و تمدني‌ که‌ در دنيا حاکم‌ و مسلط‌ است‌ امکان‌ ندارد.

نهضت‌ بيداري‌ اسلامي که انقلاب ما منادي آن است‌ هدفش‌ تشکيل‌ يک‌ تمدن‌ محمدي‌ جهاني‌ است‌ که‌ در آن، عقلانيت‌ با معنويت، قدرت‌ با اخلاق، دانش‌ با ارزش، علم‌ با عمل، جمع‌ شود يعني‌ خلاقيت‌ درعين‌ اصول‌گرايي‌ باشد و اصول‌گرايي‌ هم‌ با تحجر، و نوانديشي‌ هم‌ با بدعت‌گذاري، اشتباه‌ نشود.

 يکي‌ از مهم‌ترين‌ نقاط‌ آسيب‌پذير، اين‌ است‌ که‌ جامعيت‌ اسلام، مورد تجزيه‌ قرار بگيرد و برخورد گزينشي‌ با اسلام، صورت‌ گيرد. اين‌ همان‌ خطري‌ است‌ که‌ قرآن‌ کريم‌ هم‌ پيش‌بيني‌ فرموده‌ و اخطار کرده‌ است‌ که‌ نکند چنين‌ برخوردي‌ با متن‌ دين، صورت‌ بگيرد. تعبير قرآن‌ کريم، «ايمان‌ به‌ بعض‌ و کفر به‌ بعض» است‌ يعني‌ اسلام‌ را به‌عنوان‌ يک‌ موجود زنده، تفسير کنيد و همه‌ ابعادش‌ را در کنار يکديگر، بفهميد نه‌ آنکه‌ اسلام‌ را زنده‌ زنده، تجزيه‌ و مثله‌ کنيد و هر فرقه‌ و گروهي‌ و هر مليتي‌ و حزبي، بخشي‌ از اسلام‌ را به‌ دليلي‌ برجسته‌ کند و ابعاد ديگر آن‌ را ناديده‌ انگارد يا تضعيف‌ کند.

قرآن‌ کريم‌ با تعبير ديگري‌ و از زاويه‌ اي ديگر هم‌ به‌ همين‌ آفت‌ اشاره‌ کرده‌ و تعبير «تحريف‌الکلم‌ عن‌ مواضعه» را آورده‌ که‌ در مورد اديان‌ ديگر هم‌ صورت‌ گرفته‌ و بدين‌معني‌ است که‌ مفاهيم‌ ديني، جايگاه‌ و موضع‌شان‌ اگر ديده‌ نشود و هندسه‌ معارف‌ دين‌ درهم‌ بشکند و همة‌ ابعادش‌ رعايت‌ نشود ما صدمه‌ خواهيم‌ خورد.

يکي از مهمترين مسائل مطرح و حائز تامل در خصوص بيداري اسلامي، آسيب ها و آفتهاي پيش روي آنهاست که چالشهاي بسياري را براي جريان اصيل بيداري اسلامي بوجود آورده است.

بنيانگذار جمهوري اسلامي در بررسي آسيبها و آفتهاي بيداري اسلامي به چند آسيب کليدي اشاره نموده است:

1-    تحريف اسلام و وارونه نشان دادن مفاهيم ديني از سوي رهبران

2-    گرايش هاي سياسي حاکمان کشورهاي اسلامي

3-    تحجر و جمود فکري

4-    روشنفکرنماهاي ملي و مذهبي

5-    اختلافات فرقه اي و قومي

6-    ...

يک‌ مشکل‌ ما اين‌ است‌ که‌ بعضي‌ کساني‌ که‌ در تاريخ‌ گذشته‌ به‌عنوان‌ عناصر بيداري‌ اسلامي‌ در جهان‌ شناخته‌ مي‌شدند متاسفانه‌ خودشان‌ به‌ بعضي‌ از ارزش‌ها و شعارهاي‌ اسلامي‌ بعد از مدتي‌ لاقيد و سست‌ مي‌شدند يا تجديدنظر و به‌ آن‌ مفاهيم‌ پشت‌ کرده، يا در آن‌ مفاهيم، شک‌ مي‌کردند و يا عملاً‌ منحرف‌ مي‌شدند. قرآن‌ کريم‌ در آيه‌اي‌ اشاره‌ به‌ بلعم‌ باعورا مي‌کند و در روايتي‌ در ذيل‌ آيه‌ آمده‌ است‌ که‌ ايشان‌ به‌ مقامات‌ معنوي‌ بالايي‌ هم‌ رسيده‌ بود ولي‌ «اخلد الي‌ الارض»، يعني‌ همة‌ آن‌ ارزش‌ها را به راحتي‌ با منافع‌ کوتاه‌ مدت‌ دنيوي‌ معامله‌ کرد.

معنايش‌ اين‌ است‌ که‌ حتي‌ به‌ عالي‌ترين‌ مقامات‌ انساني‌ هم‌ که‌ برسيم باز هم در خطر هستيم. البته‌ از آيه‌ نبايد نتيجه‌ منفي‌ گرفت‌ که‌ اگر به‌ مقام‌ عالي‌ معنوي‌ هم‌ برسيم‌ باز فايده‌اي‌ نخواهد داشت‌ و سرنوشت‌ همه، بازهم‌ سقوط‌ و انحطاط‌ است!! بلکه‌ نتيجه‌ مثبت‌ بايد گرفت‌ که‌ همة‌ ما هميشه‌ به‌ هوش‌ باشيم‌ و همواره‌ مراقبت‌ از خود کنيم‌ وشرايط‌ را هميشه‌ در آماده‌باش‌ جدي‌ نگاه‌داريم.

نکتة‌ ديگر آنکه‌ يکي‌ از آسيب‌ها و خطراتي‌ که‌ در پيش‌ است‌ و در مورد آن‌ در اردوي‌ دشمن، طراحي‌ و برنامه‌ريزي‌ شده‌ است، دامن‌ زدن‌ به‌ جنگ‌هاي‌ مذهبي‌ و فرقه‌اي‌ در درون‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ که‌ بخصوص‌ از طريق‌ تهمت‌زدن‌ به‌ مذاهب، تعقيب‌ مي‌شود.

مثلاً‌ کتابهائي‌ در گوشه‌ و کنار، راجع‌ به‌ شيعه، پخش‌ مي‌شود که‌ جزءِ‌ عقايد شيعه‌ نيست‌ نسبت‌هاي‌ عجيب‌ و غريبي‌ به‌ شيعه‌ داده‌ مي‌شود که‌ هيچيک‌ از منابع‌ روايي‌ شيعه، اينها را نگفته‌ و متکلمين‌ شيعه‌ و فقهاي‌ شيعه‌ به‌ اينها معتقد نيستند. شبيه‌ همين‌ شيوه‌ نسبت‌ به‌ بعضي‌ فرق‌ اهل‌ سنت، صورت‌ مي‌گيرد و اين‌ نسبت‌ها ترويج‌ مي‌شود تا مفهوم‌ «وحدت‌ فرق‌ اسلامي» تضعيف‌ شود و نقاط‌ اختلاف‌نظر را که‌ طبيعي‌ است‌ برجسته‌ مي‌کنند تا نقاط‌ اشتراک‌نظر که‌ اصل‌ است‌ کمرنگ‌ شود حال‌ آنکه‌ ما در متن، متحديم‌ اما آنها اختلافات‌ را مي‌خواهند تبديل‌ به‌ متن‌ و اشتراکات‌ را تبديل‌ به‌ حاشيه‌ بکنند. در حالي‌ که‌ اگر با نگاه‌ علمي، اين‌ اختلاف‌نظرها بررسي‌ شود همين‌ اختلاف‌ فقهي‌ يا کلامي‌ که‌ بين‌ شيعه‌ با برادران‌ اهل‌ سنت‌ است‌ بين‌ خود فرقه‌هاي‌ اهل‌ سنت‌ با يکديگر هم‌ همين‌ اختلافات‌ (و گاهي‌ در بعضي‌ موارد، شديدتر) وجود دارد. روش‌ برخورد سالم‌ با اين‌ اختلافات‌ بسيار مهم‌ است‌ تا آن‌ تضادها برجسته‌ نشود. ما انگليس‌ را در سده‌ گذشته‌ تجربه کرديم و امروز هم‌ صهيونيست‌ها و آمريکا را که‌ دو کار در جهان‌ اسلام‌ مي‌کنند: او‌لاً‌ فرقه‌سازي‌ به‌ نام‌ اسلام‌ مي‌کنند و ثانياً‌ جنگ‌هاي‌ فرقه‌اي‌ بين‌ مسلمين‌ راه‌ مي‌اندازند.

خطر بعدي، تقويت‌ جنگ‌هاي‌ نژادي‌ و ناسيوناليستي‌ و قومي‌ است. نمونه آن جنگ‌هاي‌ داخلي‌  است که بين‌ مسلمانان‌ در سده‌ گذشته‌ بنام‌ نژاد و قوميت‌ و مليت، به‌ راه‌ انداختند به‌ خصوص‌ در نيم‌ قرن‌ گذشته‌ که‌ جهان‌ اسلام‌ تکه‌تکه‌ شد.

آسيب‌ بعدي، اين‌ است‌ که‌ دو جريان‌ در جهان‌ اسلام، سد‌ راه‌ بيداري‌ و رشد اسلام‌ مي‌شوند: يکي‌ کساني‌ که‌ برخورد انجمادي‌ با متن‌ دين‌ مي‌کنند و راه‌ اجتهاد را مي‌بندند و اسلام‌ را طوري‌ تعريف‌ مي‌کنند که‌ فقط‌ در زمان‌ و مکان‌ خاصي، اجرا شده‌ و امروز ديگر جزء تاريخ‌ است.

طرف‌ مقابل‌ هم‌ کساني‌اند که‌ اسلام‌ را در ذيل‌ مکاتب‌ غيراسلامي‌ مي‌خواهند تعريف‌ کنند يعني‌ اسلام‌ را با ليبراليسم‌ يا مارکسيسم‌ يا... تطبيق‌ مي‌دهند و تحريف‌ مي‌کنند و اگر در مواردي‌ متفاوت‌ باشد اسلام‌ را تغيير مي‌دهند تا با ليبراليسم و يا مکاتب‌ ديگر غربي، هماهنگ‌ شود و يک‌ اسلام‌ سيال، اسلام‌ مشکوک، نسبي‌ و شخصي، اسلامي‌ که‌ از جهاد و سياست‌ در آن‌ خبري‌ نيست، بازسازي‌ کنند. با متن‌ دين، برخورد گزينشي‌ مي‌کنند. ما در مقابل‌ هر دو جريان‌ بايد بيدار باشيم‌ چون‌ اين‌ دو جناح‌ ظاهراً‌ در تقابل‌ با هم‌ هستند اما درواقع، هر دو، جهان‌ اسلام‌ را به‌ سمت‌ سکولاريزم‌ پيش‌ مي‌برند يعني‌ دو جريان‌ ظاهراً‌ مقابل‌ که‌ نهايتا يک‌ کار را مي‌خواهند با امت‌ اسلام‌ بکنند.

بيداري اسلامي باعث شکست آمريکا

در واقع امروز جنبش هاي مردمي در کشورهاي مختلف در سطوح و ابعاد جدي در حال فعاليت هستند و بعضا نيز نقش گسترده تر از دولتهاي ملي را در عرصه بين المللي بازي مي کنند و تاثير قابل توجهي بر روند تحولات جهاني مي گذارند. يک گروه اندک با تعداد کمي از نيروي انساني با تکيه بر توانايي ايدئولوژيک و قدرت ايمان مي توانند قدرتهاي بزرگي را فراري دهند و آنها را به زانو درآورند.

جمهوري اسلامي بايد در جهت دادن به بيداري و احياي تفکر اسلامي نقش هدايت کننده را داشته باشد و ضمن مقابله با حرکتهاي انحرافي در جهت وحدت اسلامي و حمايت از نهضت هاي اصيل اسلامي تلاش نمايد.

در سايه بيداري اسلامي است که با برنامه ريزي صحيح و گسترده مي توان در خنثي سازي طرح خاورميانه بزرگ نقش آفريني نمود.

بيداري اسلامي نقش ويژه اي در حرکت ملل مسلمان ايفا کرده است. انقلاب اسلامي که خود معلول حرکت بيداري اسلامي است در يک حرکت متکي به اراده عمومي، تمامي زيرساختهاي سياسي، اجتماعي و فکري کشورهاي استعمارگر را دگرگون کرد و در يک زايش تاريخي الگويي مقتدر و هوشمند را ارائه کرد.

آنچه که امروزه باعث شکست سياستهاي يکجانبه آمريکا در خاورميانه و آفريقا و حتي در کشورهاي حوزه آمريکاي لاتين شده موج بيداري اسلامي است که روزبه روز در ميان اقشار مختلف اعم از جوانان و دانشگاهيان نمود بيشتري پيدا مي کند.

آمريکا و تقابل با بيداري اسلامي

با پيروزي انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي ايران بعنوان محور خيزش و بيداري اسلامي در عرصه جهاني مطرح شد. در اين ميان که خاورميانه در طول 4 قرن گذشته جولانگاه يکه تازي قدرتهاي استعماري غربي بوده است اينک با الهام از انقلاب اسلامي بپا خواسته و به تقابل با غرب و بويژه آمريکا برخاسته است.

حمايت از جنبش هاي آزادي بخش در سراسر جهان از سوي جمهوري اسلامي باعث شد تا منافع مستکبران غرب و شرق خصوصا آمريکا در نقاط مختلف جهان هرچه بيشتر و جدي تر لطمه بخورد.

در دوران پس از پيروزي انقلاب استراتژيست هاي آمريکايي به نبرد با انقلاب اسلامي ايران پرداختند تا بدينوسيله سدي در مقابل شيوع اسلام ايجاد کنند و پروژه صدور و نهادينه نمودن انقلاب را ناکام گردانند.

نمونه بارز اين مساله جنگ 33روزه ميان دلاورمردان حزب ا.. با رژيم اشغالگر قدس مي باشد. قضيه لبنان و بيرون راندن اسرائيل از اراضي اشغالي در واقع زنگ خطري براي آمريکا و همپيمانانش بود تا مبادا موج اسلامگرايي، منافع آنها در سطح جهان را تهديد نمايد و موجبات سرخوردگي آنها را در ميان ملتهاي جهان فراهم آورد.

حزب ا.. با يک تفکر متاثر از انقلاب اسلامي و حمايتهاي مادي و معنوي جمهوري اسلامي ايران به جايگاه و رشد قابل توجهي در ميان مردم لبنان دست يافت و توانست آنگونه که بايد در راه تحقق آرمانها و اهداف اسلامي گام بردارد.

فارغ از اين نمونه نيز بايد اشاره کنيم که آمريکا با طرح موضوعاتي همچون خاورميانه بزرگ و استفاده از اهرم هاي تبليغاتي مثل مبارزه با ترورسيم روز به روز سطح درگيري اش را با اين خيزش و موج اسلامي افزايش مي دهد و قصد دارد اين سياستها را هرچه قدرتمندانه تر براي سرکوب حرکتهاي اسلامي و تقابل با اسلام سياسي و ترويج نظام فرهنگي سکولار بکار گيرد.

نتيجه:

انقلاب اسلامي ايران يكي از عوامل مهم و تأثيرگذار در پيشبرد روند بيداري و آگاهي مسلمانان و افزايش فعاليت‌هاي مؤثر اسلامي در جوامع مسلمانان بوده است.

انقلاب اسلامي موجب تغيير و دگرگوني معادلات سياسي و موازنه قوا در مقياس جهاني به سود ملت هاي اسلامي شده و اکنون با گذشت سه دهه از عمر پر برکت آن،  راهبرد تفکر اسلامي به مثابه الگويي نجات بخش براي تمام ملت هاي اسلامي و بشريت محسوب مي شود.

بدون ترديد موارد مشترك فراواني  بين انقلاب اسلامي ايران و آرمان هاي جهان اسلام وجود دارد که اهم آنها عبارتند از: ايده واحد، آرمان مشترك، دشمن يكسان، وحدت‏گرايي، مردم مداري و...

بدون ترديد انقلاب اسلامي تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) با برشمردن نقاط اشتراک مسلمانان سراسر جهان و با زنده کردن روح بيداري و خيزش اسلامي توانست اعتماد به نفس را در بين توده هاي مسلمانان بازگرداند و مي رود تا بيدار نمودن مسلمانان از خواب غفلت، آنها را از زير يوغ استعمار و استبداد خارج نمايد.

ملت هاي مسلمان سراسر جهان با تأسي از آرمان هاي والاي انقلاب اسلامي و با تکيه بر قرآن و شعائر اسلامي، سرنوشت خود را از دست حاکمان وابسته به امريکاي سلطه گر جدا کرده و زير پرچم انقلاب اسلامي در مسير استقلال و آزادي گام برمي دارند.

امام خميني(ره) همواره بر اين نکته اساسي تاکيد داشتند که معناي صدور انقلاب ما، اين است كه همه ملتها بيدار شوند و همه دولت‏ها بيدار بشوند و خودشان را از اين گرفتاريهايي كه دارندنجات بدهند.

اميد مي رود  به برکت انقلاب اسلامي و گسترش روح بيداري و خيزش اسلامي در سراسر جهان اسلام و حتي ساير ملتهاي آزاديخواه، بارقه هاي استکبار ستيزي و ضد استعماري بيش از پيش نمود يابد و سردمداران نظامهاي سلطه ضمن گردن نهادن به خواسته هاي به حق مستضعفان و مسلمانان جهان به خاک مذلت کشيده شوند و نداي الله اکبر در سراسر گيتي طنين انداز شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 9:41  توسط فرزانه نادری  | 

نقش انقلاب اسلامي در بيداري مردم مستضعف جهان


انقلاب اسلامي حركتي بسيار مهم در جامعه جهاني به شمار مي‌آيد. به گزارش راديو لندن امام خميني انقلابي را رهبري كرد كه جهان را لرزاند. در عصري كه جاهليت مدرن همه جا را فرا گرفته بود و چشم اميد بشريت كعبه آمال خود را در بلوك شرق و غرب جستجو مي‌كرد، ناگهان انقلاب اسلامي مانند خورشيد تابان، مردم جهان را با نور اسلام بيداري بخشيد و اين رستاخيز اسلامي است كه جان‌هاي مرده را بيدار كرده و زمينه‌ را براي روزي آماده مي‌سازد كه در پاسخ به سؤال:
«لِّمَنِ الْمُلْكُ» (حج/5)
 
در گسترۀ زمين و از چهار گوشۀ عالم گفته شود؛
 «للّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّار» (غافر/16)
 
جاهليت مدرن:
  آنچه در قرن حاضر «قرن بيستم» قبل از انقلاب اسلامي، شاهد آن بوده‌ايم مشابه همان جاهليت كهن است. عصري كه هويت انساني  دچار بحران شد و كرامت انساني تعابيري متفاوت پيدا كرد، وجود رفاه مادي رد پايي از آرامش ديده نمي‌شد و چشم اميد بشريت هم تنها دو بلوك شرق و غرب را مي‌شناخت. شرق و غربي كه تلاش كرده‌‌اند به بشريت بفهماند؛ يك راه بيشتر وجود ندارد، و آن هم دنياپرستي است؛ كه اردوگاه‌هايي همچون سوسياليسم و كمونيسم و سرمايه داري در درون آن بنا شده‌اند. دشتگاه‌هايي كه جزء عنانيت و استكبار و فساد حاصلي ندارند و با فطرت انسان سازگار نمي‌باشد. و هدف آنان كشاندن آحاد مردم به غفت و رها كردن زمام شهوات و هواهاي نفساني است تا بدين طريق انسان را از آسمان به زمين كشانده و رخت ذلت را به او بپوشانند، نتيجۀ اسنان از هويت دور مانده و در ظلمت رنسانس، كوس أنا الحق سر دهد.
  در اين عصر ظلماني كه شعله اميد بشريت، چهره خاموشي به خود مي‌گرفت، ناگهان جهانيان شاهد انفجار نوري در ادامه حركت انبياء (عليهم‌السّلام) شدند و آن هم انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني «ره» بود كه پيام آن عدالت، توسعه و رفاه بر مبناي معنويت گرديد. ميشل فوكو فيلسوف اجتماعي فرانسه مي‌گويد:
 
«مردمي كه روي اين خاك  «ايران» زندگي مي‌كنند در جستجوي چيزي مستند كه ما غربي‌ها امكان آن را پس از رنسانس و بحران بزرگ معيت از  دست داده‌ايم و آن معنويت سياسي است».
 
  بنابراين عالم درگير حادثه عظيم متحول كننده‌اي شد كه همه چيز را دگرگون خواهد كرد و اين تحول، خلاف اين دو قرن گذشته، نه از درون تكنولوژي، بلكه محصول تعاليم دين اسلام مي‌باشد و اين امري است كه محدود به مرزها نمي‌ماند و اگر رنسانس توجه بشر را از عرش به فرش معطوف نمود، اين تحول بار ديگر بشر را متوجه آسمان نمود و اين راهي است كه انسان را به آرامش خواهد رساند و چه بخواهد و چه نخواهد لاييسم و اومانيسم در همه صورت‌هاي آن محكوم به شكست هستند. و انقلاب اسلامي بخشي از پازل ناتمام چينش نيروها در عصر حاضر خواهد بودكه توانست يكبار ديگر ردايي ايدئولوژي را به دين اسلام بپوشاند و توجه همگان را برانگيزد.
  شكست شرق و غرب در رويارويي با انقلاب اسلامي بعد از فروپاشي شوروي سابق نظريات فوكوياما و هانتينگتون به عنوان دو نظريه اصلي در غرب مطرح شد:
 
1-   فوكوياما:
  كه معتقد به پايان تاريخ بود و اينكه رقيب ليبرال دموكراسي شكست خورد و ملت‌ها در عرصه جهاني ليبرال دموكراسي را انتخاب كرده‌اند؛ لذا به پايان تاريخ مطلوب رسيده‌ايم و هيچ معارضي نداريم. فوكوياما در شرح نظريه خود چنين مي‌افزايد:
  دموكراسي شكل نهايي حكومت در جوامع است و تاريخ بشريت نيز مجموعه‌اي منسجم و جهت‌دار است؛ كه بخش عظيمي از جامعه بشري را به سمت نظام دموكراسي ليبرال سوق مي‌دهد.
 
2-   اما نظريه هانتينگتون «برخورد تمدن‌ها» كاملاً مقابل آن است كه ايشان درك جدي دارند كه فوكوياما از آن غافل بوده است و آن اينكه متوجه شد نيروي جديدي وارد عرصه بين‌المللي شده كه اسلام است و مدعي حكومت و عدالت اجتماعي در سطح جهاني است و در واقع پس از مرگ كمونيسم، اسلام شخصيت اصلي سناريوي مورد نظريه غرب است. با اين ميان روشن مي‌شود كه هر تمدني كه بتواند در برابر تمدن بحران زده كنوني غرب، پيام آور اخلاق و معنويت باشد مي‌تواند بر سر راه نظريه فوكوياما چالش ايجاد كند و انقلاب اسلامي ايران، از آنجا كه اين پيام معنويت را توانسته است در سراسر جهان معاصر منتشر كند، چالش‌ عملي را بر سر راه تحقق نظريه فوكومايا ايجاد كرده است. بنابراين اين انقلاب اسلامي در طي اين بيست و اندي سال كه از عمر آن مي‌گذرد توانسته است:
1- از مرزهاي خود عبور كند؛
2- منشأ شكل گيري و احياي هويت تمدني الهي قرار بگيرد و جهان را با پيام حيات بخش خود تحت تأثير قرار دهد.
جان. ال. سپوزتيو مي‌گويد:
 
«دوست و دشمن متفقند كه از انقلاب ايران تأثير بسزايي بر جهان اسلام و غرب داشته است».
 
  و اين تأثير از آنجا ناشي مي‌شود كه تا قبل از انقلاب اسلامي، مقوله دين جزء معضلات حل شده شبي به حساب مي‌آمد و در بين بشريت رو به فراموشي مي‌رفت چنانكه كساني مانند «ماركس»، «دوركهايم» و «وير» معتقد بودند كه دين سنتي، بيش از پيش در دنياي مدرن به صورت امري حاشيه‌اي در مي‌آيد و دنيوي شدن فرايندي اجتناب ناپذير است. امّا انقلاب شكوهمند اسلامي ايران افق جديدي را به سوي بشريت گشود و با به چالش كشيدن تئوري‌هاي پوچ و خيالي كساني مانند ماركس و .... جان‌هاي بشريت را به نور اسلام زنده كرد و حياتي دوباره بخشيد.
  دانيل پايپس در كنفرانس در استامبول تركيه گفت:
 
«بايد اعتراف كنيم كه پس از انقلاب اسلامي‌، ما براي افكار ديني و مذهبي هيچ جايي باز نكرده بوديم؛ وي از اين پس براي ما آمريكايي‌ها ضروري است كه زمينه‌اي جهت مطالعه و تحقق پيرامون مذهب فراهم آوريم».
 
  پيتر شولاتور نويسنده و مفسر سياسي مشهور كشور آلمان مي‌گويد:
 
«اكنون نهضت بازگشت به دين و مدينه فاضله آغاز شده است» بنابراين جهانيان به بركت انقلاب اسلامي يافته‌اند كه تنها راه سعادت، اسلام است».
 
  طي يك نظرسنجي از جوانان سوئد قبل از يازده سپتامبر مشخص شده بود، كه انتخاب اولشان اسلام است. در حالي كه مولد از توسعه يافته‌ترين كشور و در حين حال از لائيك قرين كشورهاي غرب است؛ كه بيش از پنجاه درصدد آن هيچ مذهبي ندارند. اين است عظمت انقلاب اسلامي.
 
  پروفسور حميد مولانا مي‌گويد:
 
«به عقيده من هيچ صدايي در قرن بيستم مثل صداي امام «ره» جهان را لرزه در نياورد ... و طلسم سكوت را در مقابل طاغوت و ظلم شكست، كه اگر اين طلسم نشكسته بود امروز شوروي زنده بود».
 
  و تمام سخن در اينجا است كه تمدن مادي دستگاهي است كه تزيين و انحواء از ويژگي‌هاي اوست و چون با اغفال بشريت به دنبال استثمار نوين آنان مي‌باشد؛ انقلاب اسلامي كه چشم بشريت را به سوي ؟؟؟ گشوده است بزرگترين خطر براي ان مي‌باشد و تمدن مادي را در سراشيب سقوۀ قرار داده است.
  ايالات متحده آمريكا بر اساس شهادت واقعيت‌هاي موجود و اعتراف شخصيت‌هاي سياسي و فرهنگي و غيره آن، به شدت گرفتار مشكلات پيچيده‌اي است؛ كه آينده اين كشور را تيره و تار نموده است.
  اكتاويوپاز، نويسنده معروف غربي و برنده جايزه ادبي نوبل، طي مقاله‌اي با عنوان «امپراطوري دموكراسي (آمريكا) در سراشيب سقوط» مي‌نويسند:
«چشم انداز آمريكا به هيچ وجه روي نويد و آرامش را نشان نمي‌دهد».
  لذا مشاهده مي‌كنيم كه انقلاب اسلامي تمدن مادي غرب را در حال غروب و افول قرار داده است و همه سر و صداهايي كه به گوش مي‌رسد، سر و صداي تمدن در حال عقب نشيني از ميدان جامعه جهاني است. بابي سعيد مي‌گويد:
 
«از مجموع كابوس‌هاي بسياري كه هر چند وقت يك بار در تمدن غربي پيدا شده، شايد هيچ يك به اندازه اسلام در عصر حاضر گيج كننده تر، عجيب‌تر و غير قابل جبران‌تر نبوده است».
 
  دانيل پايپس رئيس انستيتو پژوهش‌هاي سياست‌هاي خارجي آمريكا در سمينار پاييز 1368 در استانبول تركيه گفت:
 «امروز ايران به مشابه يك آزمايشگاه است. اگر اين تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان كشورهاي ديگر هم بيشتر خواهد شد. ما تا ده سال پيش حساسيت خاصي نسبت به اسلام نداشتيم، اما امروز اينطور نيست و همه ما نسبت به اين پديده جديد در ايران بايد با حساسيت بيشتري برخورد كنيم. امروز مسلمين جهان به ايران نظر دارند و از آن الگوبرداري مي‌كنند».
 
 چنانكه «شروين ماروين» استاد دانشگاهي در آمريكا گفت:
 «چگونه مي‌توان باور داشت كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران يكباره شعار «مرگ بر آمريكا» در جهان طنين افكند؟ همين اسلام بود كه آرامش را از كشورهاي عربي و طرفداران آن‌ها در منطقه خليج فارس گرفت»
   بنابراين ملاحظه مي‌كنيم كه انقلاب اسلامي با ظاهر ساختن باطن خبيث شرق و غرب و شكست آنان بار ديگر هوشياري و عزت را به امت اسلام بازگرداند. گرايش هر چه بيشتر مردم به اسلام در عصر حاضر نشان مي‌دهد كه ظلمت جهالت از بشريت دور گشته است.
  امروز دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان پيش از پيش مي‌بينيم و جنبشي كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمندان شروع شده در حال گسترش است،‌ اميد بخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديك و نزديكتر مي‌كند گويي جهان مهيا مي‌شود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مكه معظمه و كعبه آمال محرومان و حكومت مستضعفان.  «امام خميني»
  خانم پروفسور الميرا عضو هيئت تحقيقات زنان آذربايجان مي‌گويد:
 
«هر جا تمايلي به حق در آنجا باشد نام امام «ره» در آنجا هست»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 9:8  توسط فرزانه نادری  | 

سیری اجمالی در عوامل فرار شاه و حوادث منتهی به آن

شكست طرح آشتی ملی و رسوایی این حربه، تردید و اختلاف درونی سران در بكارگیری سیاست سركوب در نزد رژیم، به بن‌بست رسیدن خط سازش و انفعال ملی گرایان در برابر مردم پیرو امام خمینی (ره)، فلج شدن اقتصاد فاسد رژیم ، انقلاب درونی در نیروهای نظامی و فرار سربازها و درجه داران و چندین مورد دیگر، از جمله پیامدهای این جنایت بودند...

قطعا تمام ایرانیان بارها و بارها تصاویر خروج شاه را كه عمدتا در 26 دی ماه و دهه فجر هر سال از تلویزیون پخش می شود را به نظاره نشسته اند. مردم هرگز نگاه های آخر شاه را كه به تلاش فراوان جلوی فرو ریختن اشكهایش را می گیرد را فراموش نخواهند كرد؛ هرچند تلاش های وی نتوانست جلوی فروریختن حكومتش را بگیرد.

شاید پاسخ به این پرسش كه چرا شاه مجبور به فرار از كشور شد، بدیهی بنماید و آن پاسخ انزجار مردم از وی باشد، اما با تدقیق در سیر حوادث منجر به این فرار می توان نقش برخی حوادث را برجسته تر یافت.

مهمترین حوادث منجر به خروج شاه

با شكل گیری نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در اوان دهه چهل شمسی، سیر حوادث به گونه ای بود كه به رغم نوساناتی روبنایی، هرگز به سمت تحكیم پایه های قدرت پهلوی دوم پیش نرفت. هرچند سركوب گری شاه در بدو نهضت توانست با گرفتن زهر چشم از لیبرال-هایی چون جبهه ملی و نهضت آزادی آنان را تا سالها به انزوا بكشاند اما فشارها بر امام نتیجه معكوس داد و ادامه رفتارهای ضد اسلامی و ضد انسانی رژیم ایشان را بر مسیر خود مصمم تر ساخت.

نتیجه سالها آگاهی بخشی و افشاگری امام، احیای مجدد نهضت اسلامی در سال 56 بود. شاه هرچند خود را از پشتوانه مردم تهی می دید اما، به محل اتكایی چون آمریكا و ارتش دل خوش داشت و به همین پشتوانه به سركوب خونین نهضت پرداخت. وی در سال 56 و ماه های ابتدایی 57 همچنان از برج عاج و به سانی تحقیر آمیز نهضت اسلامی را خطاب قرار می داد و حتی به قلم رشیدی مستعار پیشوای فرزانه نهضت را به سخره می گرفت اما به فاصله پنج ماه مانده به پیروزی انقلاب حادثه ای ورق را برگرداند و با در هم شكستن هیمنه شاه زمینه فرار شاه را فراهم آورد؛

حادثه نخست؛ جمعه سیاه

نگاهی گذرا به احوال و مواضع شاه پیش از جنایت 17 شهریور و پس از آن گواه تغییر شگرف می باشد. مشت آهنین رژیم كه هزاران نفر از افرادی كه حتی به هنگام خروج از خانه هایشان از اعلام دیرهنگام حكومت نظامی ناآگاه بودند نهایتا بر سرخود شاه فرود آمد. خون شهدای 17 شهریور كه تعداد آنان حتی تا چندهزار نفر نیز براورد شده است سریعا دامان شاه را گرفت و پس از آن بود كه شاه با «انفعال» قرین گشت.

شكست طرح آشتی ملی و رسوایی این حربه،  تردید و اختلاف درونی سران در بكارگیری سیاست سركوب در نزد رژیم، به بن‌بست رسیدن خط سازش و انفعال ملی گرایان در برابر مردم پیرو امام خمینی (ره)، فلج شدن اقتصاد فاسد رژیم ،  انقلاب درونی در نیروهای نظامی و فرار سربازها و درجه داران و چندین مورد دیگر، از جمله پیامدهای این جنایت بودند.

اما در این میان می توان به پیامدی دیگر اشاره نمود كه شاه تا روز خروج از كشور نیز نتوانست از آن رهایی یابد. اختلالات روحی شاه و افسردگی شدید او امری است كه با اندك نگاهی به خاطرات اطرافیان شاه در دربار و نیز دیپلمات های خارجی می توان به آن پی برد. این خاطرات گواه عدم تعادل روحی محمد رضا پهلوی پس از این واقعه تكان دهنده می باشند؛ هرچند وی سیاست كشتار را تا آخرین لحظات ادامه داد. ویلیام شوكراس می‌نویسد:

«واقعه اخیر (جمعه سیاه 57) تأثیر مصیبت باری بر روحیه شاه گذاشت. وقتی پس از این واقعه پرزیدنت كارتر به او تلفن زد، شاه طوری با او صحبت كرد كه گویی در اثر یك توطئه شیطانی دچار وحشت و اضطراب شده است. كسانی كه در آن روزها او (شاه) را دیده‌اند می‌گویند مثل این بود كه او (شاه) آب رفته و هرگونه اعتماد به نفس را از دست داده بود» 1

زبیگنو برژینسكی مشاور امنیت ملی كارتر نیز در همین خصوص می نگارد:

«با وجود این، دو روز بعد [از مسكّن روحی موقت كارتر] (21 شهریور 57) از تهران به ما گزارش رسیده كه شاه در ملاقات با نویسنده مجله تایم، همانند یك مرد درهم شكسته و در آستانه سقوط روانی بوده است.» 2

 


حادثه دوم: تظاهرات تاریخ ساز تاسوعا و عاشورای 57
هرچند حوادث روی داده در سالهای 40 تا 57 ریشه های حكومت پهلوی را یكی پس از دیگری خشكانید، اما تظاهرات چندین میلیونی تاسوعا و عاشورای تهران ضربه نهایی را به رژیم وارد نمود و پس از آن بود كه شاه نومید از تمام دسیسه ها و راهكارهای اربابان آمریكایی خود، توشه عزیمت را بربست.
در نوزدهم آذر 1357 تظاهرات بزرگ و تاریخی تاسوعای حسینی علیه رژیم استبدادی پهلوی با پیام دعوت امام خمینی به وقوع پیوست اما این تظاهرات مقدمه ای بود بر حماسه تاریخی مردم كه در عاشورا به وقوع پیوست. حاضرین در این تظاهرات كه تا چهار میلیون نفر نیز براورد شده اند شعارهایی تندتر از روز قبل سرداداند. اخبار این تظاهرات درصدر اخبار مهم جهان قرار گرفت.
سازماندهی فوق العاده تظاهرات و نیز كمیت حاضرین دو نكته ای بود كه بیش از سایر مسائل توجه سفیر انگلستان را كه از پنجره سفارت خانه به تظاهرات مشرف بود، جلب نمود؛
«راهپیمایی تاسوعا و عاشورا از نظر عظمت و انضباط و یك پارچگی نمونه و بی سابقه بود... هر دو روز من از ساعت ه صبح تما وقت ناهار من در پشت پنجره اتاق خود صفوف راه پیمایانی را كه از خیابان فردوسی میگذشتند، نظاره می كردم. درمدت سه تا چهار ساعت عرض این خیابان و پیاده روها مملو از جمعیتی بود كه برای پیوستن به صفوف سایر راهپیمایان در حركت بودند. سیل جمعیت تا آنجایی كه چشم آدم كار می كرد موج می ز. این خیابان فقط یكی از مسیرهای راهپیمایی بود...» 3
به مناسبت راهپیمایی¬های بزرگ تاسوعا و عاشورا، حضرت امام پیامی بسیار مهم صادر كردند و در آن پیام، راه¬پیماییهای اخیر را همه¬پرسی بزرگ ملت ایران بر ضد رژیم شاه نامیدند. ایشان در بخشی از پیام خود فرمودند:
«به عموم ملت شجاع ایران صمیمانه درود میفرستم... این تظاهرات، راه عذر  و بهانه را از همه كس و همه دولت¬ها سلب كرد و آنها دیگر نمی¬توانند ادعا كنند كه شاه، قانونی است» 4
اما علاوه بر ویژگی های خود این تظاهرات، آنچه آنرا نقشی مضاعف در تاریخ بخشید موقعیت زمانی آن بود. شاه پس از نومیدی از راهكارهای سركوب گرانه به عوام فریبی از طریق به قدرت رساندن شریف امامی و یكسری آزادی های غیربنیادین پرداخت اما 17 شهریور این نسخه به دست خود رژیم در هم پیچید.
در ادامه حركات ژانوسی رژیم، شاه سرخورده از حربه «آشتی ملی»، استفاده از یك دولت سركوب گر نظامی را به عنوان آخرین كورسوی امید خود را در دستور كار قرار داد و ژنرال ازهاری را به قدرت رساند.
بلافاصله پس از انتصاب ازهاری، كشتار مردم اوج گرفت و تنها در روزهای نخست دولت وی، تعداد بسیاری در شهرهای آبادان، اهواز، بهبهان، مشهد، اصفهان، ساری، نجف آباد، همدان، زنجان، كرمانشاه، بابل و آمل به شهادت رسیدند. 5 اما موج انقلاب به حدی كوبنده بود كه ازهاری را نیز به انفعال كشاند. ازهاری نیز همچون شخص شاه در عوض پذیرفتن حقایق جامعه به سرپوش گذاری بر آن پای می فشرد. كه ماجرای معروف «نوار» جلوه دادن صدای شعار دهندگان و «رنگ» جلوه دادن خون شهدا گوشه ای از آن بود.
در همین بحبوحه، راهپیمایی میلیونی تاسوعا و عاشورا از این روی تاریخ سازگشت كه ناكارامدی سركوب را عیان ساخته و نابودی آخرین شانس شاه برای ماندن را رقم زد. سولیوان ، سفیر آمریكا در تهران نیز معتقد بود كه دولت ژنرال ازهاری، آخرین شانس بقای رژیم بود و با این راه پیمایی ها و تظاهرات، در واقع عمر دولت ازهاری به سر آمد و به تبع آن وی توانست صحت دیدگاه را خود به كارتر در زمینه ی مذاكره با مخالفان شاه و زمینه سازی برای خروج شاه اثبات كند.6

 



حادثه سوم: كنفرانس گوادلوپ

برخلاف برخی تحلیل های عموما لیبرالی ، در نفس پیروزی انقلاب اسلامی، راهبری داهیانه امام خمینی (ره) و لبیك عاشقانه و آگاهانه مردم ایران بود كه بیش و پیش از هر عاملی تاثیر گذار بود. اما در بحبوحه حوادث مقطعی نهضت از آغاز تا انتهای آن تحولات بین اللملی نیز نوساناتی را در كشور موجب گشته است كه اكثریت آن علیه و مصادیق كمی از آن له انقلاب اسلامی نقش آفرینی كرده اند.
پس از آنكه شاه پس از مشاهده تظاهرات های مردم خویش را در انزوا و شكست خورده می دید، پیش از فرار از كشور، درگاه آمریكا را یگانه امید خود برای بقا یافته و چشم انتظار مددی معجزه وار از جانب كارتر بود كه بتواند امواج كوبنده انقلاب را آرام سازد. اما غافل از آنكه آمریكا اگر به واقع قدرتی در برابر خواست امام و مردم داشت، اصولا اجازه نمی داد كه كار به اینجا برسد و طبعا در ادامه مسیر نیز تهی از این دست معجزه گر بود. اما به هر روی تنها امید شاه این بود كه آمریكا هنوز در برابر مردم دستهای خود را بالا نبرده است. امیدی كه در گوادلوپ به یاس مبدل گشت.
گوادلوپ نام جزیره‌ای كوچك در شرق دریای كارائیب و غرب اقیانوس اطلس است كه در  مقطع اوج گیری نهضت اسلامی و در تاریخ 14 الی 17 دی ماه 1357 میزبان سران چهار كشور بود و در آن به بررسی رویدادهای ایران و آینده آن پرداخته شد. در این كنفرانس، جیمی كارتر رییس جمهور وقت آمریكا، هلموت اشمیت، صدراعظم اسبق آلمان غربی، جیمز كالاهان، نخست وزیر انگلستان و ژیسكار دستن، رییس جمهور وقت فرانسه، با هدف تضمین ادامه  منافع خود در ایران، به تبادل نظر پرداختند. كارتر معتقد بود، به علت وضعیت حاكم بر ایران، دیگر امكان حمایت از شاه وجود ندارد. وی توانست، سران سه كشور دیگر حاضر در گوادلوپ را با خود همراه سازد و برای ارتباط با دولت بعد از رژیم پهلوی، به برنامه‏ریزی بپردازند. ضمن آن كه ژیسكار دِستن امیدوار بود با توجه به حضور امام خمینی(ره) در فرانسه، بتواند نقش واسطه با نیروهای مخالف رژیم شاهنشاهی را ایفا نماید. با شكل‏گیری این كنفرانس و سپس نتایج آن، محمدرضا پهلوی كه تصمیم به خروج از ایران داشت، كار خود را به كلی تمام شده دید و متوجه شد كه دیگر حمایت‏های پیشین غرب برای او و رژیم شاهنشاهی وجود ندارد و اربابانش به ظاهر روئین تنش نیز دست های خود را بالا برده اند. كارتر در گوادلوپ اظهار می دارد:
«… شاه دیگر قادر به ماندن و ادامه حكومت نیست. زیرا مردم ایران به هیچ روی خواهان او نیستند. به‌علاوه دولت یا دولتمردان وجیه‌المله دیگری برجای نمانده تا حاضر به همیاری و همكاری با او باشد».

 


او سپس تا آنجا پیش رفت كه هرنوع امكان موفقیت شاه را منتفی دانست و منفعلانه، رهبران غرب را به اندیشیدن پیرامون آینده‌ای كه در آن نظام سلطنت قطعاً جایی نخواهد داشت دعوت كرد؛ این در حالی است كه وی یك سال پیش از آن در سفر به تهران و پس از ملاقات با شاه تأكید كرده بود كه شاه، ایران را به جزیره ثبات در منطقه تبدیل كرده است. یكی از پیشنهادهای سران چهار كشور آن بود كه «شاه برای مرخصی ای كه ممكن است به پایان یافتن سلطنتش منجر شود، برود. آمریكا به خاطر مخالفت های فزاینده و همه جانبه ی ایرانیان نمی تواند از او حمایت كند»7
البته باید توجه نمود كه این كنفرانس بیش از آنكه مبداء تحولی باشد اذعان به شكستی محتوم بود كه در پی سالها مبارزه مردم به رهبری امام خمینی (ره) بوجود آمده بود و انقلاب پیش از این كنفرانس نیز مسیر خود را یافته و به سرعت در پیش بود و حتی اگر بپذیریم كه اگر خروجی گوادلوپ تصمیم به بقای شاه در كشور بود نیز اثری در تغییر سیر انقلاب نداشت و احتمالا به دستگیری شاه می انجامید. بنابراین گوادلوپ در تسریع در نومیدی و فرار شاه نقش ایفا نموده است و بسیار ضعیف تر از آن بوده كه بتواند در سرنوشت انقلاب شكوهمند اسلامی تاثیر بسزایی بگذارد.

 


فرار شاه

مقدمات فرار شاه و خانواده اش از 24 دی ماه مهیا گشت و هایزر، فرستاده آمریكا توانست موافقت ارتشیان را با این امر جلب نماید. در 26 دی بختیار از مجلس برای كابینه معلوم الحال خود رای اعتماد گرفت.
شاه مغموم به همراه «شهبانو!» و سه فرزندش – پسر بزرگ شاه از قبل در خارج بود- به سمت فرودگاه مهرآباد رهسپار شد. هواپیمای جمبوجت 727 با تجهیزات كامل از روزهای قبل مهیای فرار شاه بود. در حدود ساعت دوازده ظهر هفت فروند هلی كوبتر بر فرودگاه نشستند كه یكی از آنان حامل شاه و خانواده اش بود. بختیار، سرمست از قدرت به بدرقه شاه آمده بود. طنز و عبرت آموز آنكه بجای بختیار ، شاه ساعتی منتظر ماند تا بختیار از سر برسد!.
شاه در مصاحبه كوتاه كه آخرین جملات وی در ایران بود نیز از كژی پرهیزی نداشت و علت سفر خود را خستگی و استراحت دانست و از وطن پرستی و دلسوزی خود برای مردم سخن راند.
شاه كه اندكی قبل فریاد می زد«هیچكس قادر به سرنگونی من نیست. چون 700 هزار پرسنل نظامی، همراه با كلیه كارگران و اكثر مردم ایران پشتیبان من هستند»8 ، به سختی مانع گریستن خود شده بود و برای آخرین بار با تشریفات بدرقه از جمله دستبوسی وی همراه شد و به سمت سرنوشتی نه چندان نامعلوم كه تالی بیش از نیم قرن ستمكاری رژیم پهلوی و ریختن خون هزاران تن از مردم ایران زمین برایش رقم خورده بود، پرواز نمود. روزنامه اطلاعات تیتر زد «شاه رفت».
موجی از شادی فراموش ناشدنی در كشور به راه افتاد. مردم با در دست داشتن روزنامه، عكس امام و گلهای گلایل پیروزی خود را بر رژیم و آمریكا جشن گرفتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 22:20  توسط فرزانه نادری  | 

نقش انقلاب اسلامي ايران در تغيير نگرش به آموزة مهدويت

وقوع انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني(ره) يكي از رخداد‌هاي بزرگ نيمة دوم سدة بيستم بود كه سبب تغييرات و تحولات فراوان در كشور‌هاي منطقه و نيز ساختار قدرت جهاني شد. اين تأثير‌گذاري به طور عمده در پيشبرد روند بيداري و آگاهي مسلمانان و افزايش فعاليت‌هاي مؤثر ديني در كشورهاي اسلامي ـ به ويژه جوامع شيعي ـ قابل مشاهده است. انقلابي كه دقيقاً بر خلاف جريان سيلاب‌گونه تاريخ به پيش رفت و در عصري كه دين و معنويت را در رديف جادو و خرافات بر مي‌شمردند، ايمان به غيب را به صحنه روزگار آورد، شايان ارزيابي و تحليل دقيق است. امروز بيش از هر زمان، به درك و فهم حقيقت اين تحول بزرگ نيازمنديم. اين نياز با گذشت روزها بيشتر مي‌شود. گريز از ظاهر‌گرايي و رفتن به سوي حقيقت، استحكام بخشيدن به تفكري است كه خود‌آگاهي را براي ما به ارمغان مي‌آورد.

اگر آثار انقلاب اسلامي را از منظر تحولات فكري و توسعة انديشه‌هاي ديني، اجتماعي و سياسي مورد تعمق قرار دهيم، بدون شك بارزترين اثر را در حوزه انديشه‌هاي ديني مشاهده خواهيم كرد. پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار حكومت ديني در ايران، انگيزه‌ساز كاوش در مباني ايدئولوژيك اسلام شده است.

ضرورت بررسي نقش انقلاب اسلامي در تغيير رويكرد به انديشة مهدويت بر اهل اطلاع، پوشيده نيست. با وجود اين‌كه آموزة مهدويت، ماهيتي درس‌آموز دارد، در طول تاريخ، اين آموزه در حيات سياسي اجتماعي شيعيان كم‌رنگ يا به عبارتي دچار تحريف و انحراف شد؛ به گونه‌اي كه به آموزه‌اي فرعي و عزلت‌نشين مبدل گشت؛ ولي در روند انقلاب اسلامي، نگرش عمومي شيعيان به اين آموزه تغيير كرد و به آموزه‌اي كارساز و رهگشا تبديل شد. شايد وقوع انقلاب اسلامي را بتوان نقطة عطفي در نظريه‌پردازي‌هاي انديشمندان اسلام‌شناس دانست كه بسياري از آنان را به بازانديشي در نظريه‌هاي خويش در بارة آموزه مهدويت واداشت. در اين نوشتار، فرض بر اين بوده كه انديشة مهدويت در جايگاه يك سرماية عظيم، نقش مهمي در تحولات اجتماعي دارد؛ از اين‌رو، براي نشان دادن صحت اين استدلال، تلاش مي‌شود نشان داده شود:

1. انقلاب اسلامي چه تأثيري بر تغيير نگرش عمومي به آموزة مهدويت داشته است؟

2. آثار اين تغيير نگرش، به چه شكل بوده است؟

مفهوم‌شناسي

1. مفهوم انقلاب

اصطلاح انقلاب كاربردهاي مختلف دارد؛ مانند انقلاب صنعتي، انقلاب سياسي، انقلاب اجتماعي و انقلاب فكري؛ ولي در اين نوشتار، انواع خاصي از واژگوني‌هاي بزرگ در جوامع بشري مورد نظر است. انقلاب در معمولي‌ترين معناي آن، تلاش براي ايجاد تحول بنيادين در سيستم حكومت است (لاكوير، 1378: ص91) يا به گفتة گلدستون، تسخير غير قانوني و معمولاً خشونت آميز قدرت است كه موجب تحول اساسي در نهادهاي حكومت مي‌شود (گلدستون، 1375: ص82). هانا آرنت نيز انقلاب را دگرگوني به معناي آغازي تازه مي‌داند كه خشونت در آن براي رهايي از ستمگري به قصد استقرار آزادي است (آرنت، 1361: ص47). تصاحب رسمي قدرت، از اجزاي ضروري فرايند انقلاب است. در واقع آنچه رخ مي‌دهد، آن است كه گروه حاكم، توسط گروهي ديگر ساقط شده، راه را براي تحولات سياسي و اجتماعي بيشتر باز مي‌نمايد. به رغم وجود تشابهاتي با تعاريف فوق، انقلاب اسلامي ايران خارج از مدار سرمايه‌داري غرب و سوسياليسم شرق رخ داد. پيش شرط‌هاي فرهنگي و اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ايدئولوژيكي (عنايت، 1377: ص44) به تسريع روند انقلاب اسلامي ايران كمك كرد و برخي از عوامل داخلي و خارجي، موجب پيروزي آن شد.

به طور كلي، انقلاب اسلامي را مي‌توان اين‌گونه تبيين كرد:

انقلاب اسلامي، عبارت است از دگرگوني بنيادي در ساختار كلّي جامعه و نظام سياسي آن، منطبق بر جهان بيني و موازين و ارزش‌هاي اسلامي و نظام امامت كه بر اساس آگاهي و ايمان مردم و حركت پيشگام متقيان و صالحان و قيام قهر‌آميز توده‌هاي مردم صورت مي‌گيرد (عميد زنجاني، 1367: ص 21 و 22).

اين پديده، با توجه به ميزان و نوع تغييراتي كه ـ به ويژه در داخل كشور ـ پديد مي‌آورد، به دو نوع اجتماعي و سياسي قابل تفكيك است. انقلاب سياسي با تغيير حكومت بدون تغيير در ساختارهاي اجتماعي همراه است؛ اما انقلاب اجتماعي عبارت است از انتقال و دگرگوني سريع و اساسي حكومت و ساختارهاي اجتماع و تحول در ايدئولوژي غالب كشور (جمعي از نويسندگان، 1381: ص14). انقلاب اسلامي ايران، به گفته انديشمندان اين حوزه در شمار انقلاب‌هاي اجتماعي جاي دارد؛ زيرا از يك‌سو، سبب تغيير در اساس و نوع حكومت شد و از سوي ديگر به تحول در ايدئولوژي غالب و رسمي كشور و خط‌مشي‌هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي، در ابعاد داخلي و خارجي انجاميد.

2. مفهوم نگرشي

صاحب نظران، مطالعة نگرش را براي درك رفتار اجتماعي، حياتي مي‌دانند. آنان معتقدند كه نگرش‌ها تعيين كننده رفتار‌ها هستند و با تغيير نگرش‌هاي افراد مي‌توانيم رفتار آنان را پيش‌بيني يا كنترل كنيم. در بارة نگرش تعريف‌هاي بسيار متعدد و متنوعي انجام شده است؛ عده‌اي آن را سازمان بادوامي از باورها حول يك شيء يا موقعيت مي‌دانند كه فرد را آماده مي‌كند تا به صورت ترجيحي برابر آن، واكنش نشان دهد. برخي معتقدند نگرش، نظام بادوامي از ارزشيابي‌هاي مثبت يا منفي، احساسات عاطفي و تمايل به عمل مخالف يا موافق يك موضوع اجتماعي است (‌كريمي، 1379: ص3 ـ 8). مفهوم نگرش از طريق تحليل آن از سه جزء متفاوت تشكيل مي‌شود:

1. جزء شناختي كه مربوط به عقيده‌هاي گوناگون و آگاهي افراد در بارة يك موضوع است.

2. جزء عاطفي (احساسي) كه شامل احساساتي است كه بر اثر رويارويي با يك موضوع در شخص، برانگيخته شده و ارزشيابي را ازآن موضوع مشخص مي‌كند.

3. جزء آمادگي براي عمل (رفتار) است كه شخص در برخورد در بارة موضوع مورد نظر به گونه معيني رفتار مي‌كند. (شيركوند، 1383: ص17).

نگرش‌ها داراي ثبات و دوام قابل توجهي هستند؛ ولي به هر حال، امكان تغيير آن‌ها وجود دارد؛ براي مثال، نگرش شيعيان در طول غيبت صغري و ابتداي غيبت كبري به مسأله غيبت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  نگرشي حديثي بوده است؛ اما طولاني شدن غيبت امام دوازدهم، سبب شد علماي اماميه با روش‌هاي كلامي و استدلال عقلي، نگرش شيعيان به اين موضوع را تغيير دهند. آنان در اين كار، با بهره گيري از دو اصل «ضرورت وجود امام در هر دوره» و «عصمت امام» قاعده لطف را بنا نهادند. بر اساس اين قاعده بر خداوند است كه از راه لطف بر بندگان خود، اماماني را ميان بندگان گسيل كند تا راه و رسم صلاح و معاد و معاش را به آنان بياموزد. (رباني گلپايگاني، 1386: ص76) قاعده لطف، بنياد نظري لازم براي تغيير نگرش به مسأله «غيبت» را در انديشه شيعه استوار كرد. در روان شناسي اجتماعي، موضوع تغيير نگرش، در چارچوب چندين الگو بررسي شده است. هاولند از نظريه‌پردازان اين حوزه، معتقد است كه تقويت كننده‌هاي ارائه شده براي متقاعد كردن تغيير نگرش، بايد قوي‌تر از تقويت‌كننده‌هايي باشند كه وضع موجود را حفظ مي‌كنند. از ديدگاه وي، تغيير نگرش، مبتني بر چهار عنصر است كه سبب متقاعد شدن شخص پيام‌گير يا به عبارتي تغيير نگرش او مي‌شود. اين عناصر عبارتند از:

1. منبع ارائه پيام (پيام رسان): اين كه چه كسي رساننده پيام است، ممكن است به اندازه خود پيام، داراي اهميت باشد. هر قدر نيز منبع پيام، قابل قبول‌تر باشد، احتمال تغيير نگرش بيشتر خواهد بود. شباهت منبع پيام به مخاطبان نيز تأثير بيشتري بر تغيير نگرش خواهد داشت؛

2. ويژگي‌هاي پيام: شيوة انتقال پيام يا رسانه انتقال پيام، تأثير بيشتري بر تغيير نگرش خواهد داشت؛

3. زمينه‌اي كه پيام در آن زمينه عرضه مي‌شود؛

4. شخصيت گيرندگان پيام (مخاطبان) (كريمي، 1379: ص74-83)؛

انقلاب اسلامي در چرخشي مبنايي و تحولي دوران ساز، طرح رويكردي جديد از آموزة مهدويت را سبب شد. اين رويكرد كه تصويرگر فهمي تازه و ارائه دهنده برداشتي نو آمد از نقش آفريني آموزة مهدويت در جامعه بود، به امكاني براي تغيير نگرش به اين آموزه تبديل شد. عناصر اين تغيير نگرش در قالب الگوي توضيح داده شده عبارتند از:

1. منبع ارائه پيام (پيام رسان): امام خميني1 در جايگاه مرجع ديني و بنيان گذار جمهوري اسلامي و سپس متفكران و علما بيشتر از ديگران توانستند در اين تغيير نگرش، تاثير گذار باشند.

2. ويژگيهاي پيام: اين پيام، بيشتر به وسيله منبر و خطابه منتقل مي‌شد. جايگاه منبر در انتقال مفاهيم ديني سبب راحتي اين تغيير نگرشي شده بود. بعد از انقلاب نيز رسانه‌ها در اين تغيير نگرش سهم مهمي ايفا كردند.

3. زمينه پيام: پيوند معنادار بين ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  و تشكيل حكومت حق و عدل دست مايه نوعي فعال گرايي در جامعه شيعي ايران شده بود. اين امر و نيز ظلم وستم رژيم پهلوي و معرفي امام خميني به نيابت عام آن حضرت، زمينه را براي پذيرش نگرش جديد آماده‌تر مي‌كرد.

4. شخصيت گيرندگان پيام (مخاطبان): مخاطبان پيام، همه شيعيان در سرتاسر جهان مي‌باشند. درطول تاريخ، شيعيان از همه بيشتر در هر دوره‌اي اميد و انتظار داشتند كه منجي رهايي بخش در زمان آن‌ها قيام كند و با درهم شكستن نظام‌هاي فاسد، آنان را از رنج و سختي برهاند. اين موج شديد مهدي خواهي و نجات طلبي، سبب پويايي و تحرك جامعه شيعي شده است.

انديشة مهدويت پيش از انقلاب اسلامي

انديشة مهدويت در طول تاريخ خود، دوره‌هاي پر فراز و فرودي را پشت سر نهاده است كه هر يك از آن‌ها، بخشي از روند تكامل تاريخي اين انديشه را تشكيل مي‌دهند. در هر دوره‌اي ـ بسته به شرايط و موقعيت‌هاي سياسي اجتماعي حاكم بر جهان اسلام ـ بعد يا ابعادي از فرهنگ و تاريخ شيعه، رشد و تعالي يافته است.

دورة حضور امامان عليهم السلام  كه حدود دويست و پنجاه سال به طول انجاميد، در شكل‌گيري انديشه مهدويت بيشترين تأثير را به خود اختصاص داده است. در واقع، دستاوردهاي فرهنگي اين دوره كه حاصل تلاش‌ها و تعليمات امامان معصوم عليهم السلام  بوده است، بن ماية آموزه مهدويت و سرمايه تشيع اصيل شد. فراواني روايات با موضوع مهدويت و آگاهي‌هايي كه از سوي امامان انجام گرفته بود، انديشة مهدويت را به سرعت نزد بسياري از مسلمانان به صورت يك باور عمومي و واقعه‌اي مسلم و حتمي درآورده بود كه به وقوع آن، ايمان داشتند. اين امر را مي‌توان از بهره‌برداري‌هاي منفي برخي فرقه‌هاي منشعب از تشيع دريافت كه براي جلب توجه عمومي و جذب پيروانشان، به اين مسأله تمسك جسته و بدان استناد كرده‌اند.

بازخواني بازتاب باورداشت مهدويت در تاريخ سياسي اسلام در روزگار غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  دليل ديگري بر اصالت اسلامي و فراگيري رسوخ و اهميت اين انديشه ميان مسلمانان است؛ بنابراين مي‌توان گفت موضوع منجي موعود، به مثابة يك نظرية موعودي تمام عيار و آموزه‌اي نبوي دربارة موعودي آخرالزماني و نجات بخش مطرح بوده و رسوخ و فراگيري نسبتاً قابل توجهي ميان مسلمانان داشته است. با اين حال، بايد جست و جو‌گر اين واقعيت باشيم كه رويكرد به آموزة مهدويت در دوران غيبت كبرا با كاستي‌هايي همراه بود؛ از جمله:

1. تا پيش از انقلاب اسلامي، برداشت منفعلانه و انزواگرايانه از مفهوم انتظار، يكي از عوامل ركود و انفعال و انزواگرايي سياسي شيعيان بود. انتظار منفي و تعطيلي حكومت مشروع، مدتي طولاني، بر انديشه انديشور شيعه چيره گشته بود. به نظر مي‌رسد تجربه تاريخي اين نگاه، شيعه را به اين ذهنيت رسانده بود كه تنها دو مدل حكومت وجود دارد؛ حكومت امام معصوم عليه السلام  و حكومت امير ستمگر كه نمي‌تواند مشروع باشد.

2. در اين دوران انديشه مهدويت در جايگاه يك گزاره ديني بحث و بررسي مي‌شد؛ بدين معنا كه رويكرد غالب انديشوران، معطوف به موضوعات، مسائل، روايات، توقيعات، ادعيه و ديگر مسائل مهدوي به صورت موردي و جزيي بود.

3. نگاه سطحي و عاطفي به آموزه مهدويت، رويكرد غالب در اين دوران است. رهيافت نقل‌گرايانه محض و احساسي از آموزة مهدويت سبب مي‌شود با نقليات و روايات تاريخي «متهافت» و «متناقض» از مهدويت رو به رو شويم كه اساساً تحليل عقلاني دربارة آن ديده نمي‌شود. اين خود عاملي مي‌شود تا به عمق انديشه مهدوي نظر نداشته باشيم. عوامل تاريخي خاص از جمله مهجوريت و مغلوبيت سياسي ـ اجتماعي در قرون متمادي، عاملي شد تا شيعيان، به آموزه مهدويت رويكردي «عاطفي» داشته باشند؛ در نتيجه از كانون انديشه مهدويت، كمترين بهره‌برداري معرفتي ـ معنويتي انجام شود.

يافته‌هاي تحقيق انقلاب اسلامي ايران و تغيير نگرش به آموزه مهدويت

1. تحول روش شناختي در رويكرد به آموزة مهدويت

از مهم ترين آموزه‌هاي دين مبين اسلام كه در واقع جلوه‌گري غايتمندي تاريخ است؛ نظريه جامع و كامل «نجات گرايانه» دين، يعني آموزه مهدويت است. اين آموزه، آينة تمام نماي پيش‌گويي وحياني دين مبين اسلام و بيانگر آينده‌اي حتمي، روشن، فراگير، مطلوب و موعود امم است. شايد گزافه نباشد ادعا كنيم هيچ آموزه‌اي از آموزه‌هاي دين مبين اسلام به اندازه اين آموزه، راهگشا و راهبردي نيست.

مهم‌ترين تفاوت انديشه مهدويت در دوره كنوني، در مقايسه با پيش از انقلاب اسلامي، به رويكرد به اين آموزه برمي‌گردد. مهم‌ترين ضلع اين تمايز روشي به رويكرد فعالانه و راهبردي و هويت سازي به اين آموزه است. منحصر كردن انديشه مهدويت به يك تئوري يا نظريه ديني، چيزي جز كوچك‌نمايي اين نهضت اصلاحي جهان‌شمول نيست. تلقّي حداقلي از آموزه مهدويت، ناشي از عدم توجه به قوت و غناي اين آموزه است؛ در حالي كه انديشه مهدويت ـ چه در حيطة نظري و چه در عرصة عملي ـ بسيار فراتر از يك يا چند نظرية تعميم نيافته محدودنگر و حتي فراتر از يك قانون عملي است. (اخوان كاظمي، 1387: ص18)

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران رويكرد انديشوران مسلمان و غيرمسلمان به اين انديشه نيز تغيير يافت و ديگر مانند گزاره‌اي هم رديف ساير گزاره‌هاي ديني به تحقيق در بارة آن پرداخته نشد. پيروزي انقلاب اسلامي ايران با آرمانهاي مهدوي سبب شد چارچوب‌هاي نظري و سنتي و رهيافت توصيفي و گزارش‌گونه از آموزه مهدويت كمرنگ شود. حتي اين آموزه خاستگاهي شد براي اصول راهبردي، تا اين آموزه بيش از پيش در متن زندگي مردم وارد شود. تلاش براي رسيدن به جامعة منتظر پيش از ظهور، توجه به نقش و جايگاه امام معصوم عليه السلام  در عصر غيبت كبرا، حاكميت جهاني اسلام به رهبري امام معصوم عليه السلام  و…. از عناصر و مؤلفه‌هاي چنين رويكردي است.

آموزة مهدويت و فرهنگ سياسي برآمده از آن، نقش مهمي در پيروزي انقلاب اسلامي ايفا كرده است. به يقين، تغيير نگرش عمومي به آموزة مهدويت از يك مسأله فرعي به عنصري سياسي، حماسي و تحول آفرين، از دستاوردهاي ايدئولوژيك انقلاب اسلامي به شمار مي‌آيد. انقلاب اسلامي با تمسك به اين آموزه، براي همگان هويتي مهدوي پديد آورد؛ هويتي كه آدمي را به هدفي مقدس در جهت پي گيري آرمان‌هاي بلندش فرا مي‌خواند. آموزة مهدويت نه تنها «هويت مهدوي» مي‌سازد، بلكه رفتارها، كنش‌ها و هنجارهاي جديدي را پديد مي‌آورد.

در نتيجة اين «هويت سازي» و «هنجارآفريني» است كه نهضت‌هاي بزرگي براي مبارزه با جهل و ناداني پديد مي‌آيد. حاصل اين نهضت‌ها، بيداري و حركت‌هاي سياسي ـ اجتماعي برضد استبداد، ستمگري، استعمار و همه قيود آزادي و آزادگي آدمي است. در اين سير و سلوك همگاني، هر جامعه‌اي به ميزان بهرة خود از انديشه مهدويت، به منزلگاهي رسيده و از ظلمت‌ها به انواري دست يازيده است. تنها در دورة معاصر، جامعة ايران با بهره گيري از انديشه مهدويت تا نفي ظلم و ستم پيش آمد. بديهي است كه احوال اقوام و ملل تحت ستم با الهام پذيري از اين انديشه مي‌تواند رو به بهبودي گذارد. در اين گذر و گذار، جامعه بشري، افق آتي خويش را جامعه موعود خواهد ديد؛ جامعه‌اي كه در سايه زمامداري امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  تمام آرمان‌هاي متعالي‌اش به منصه ظهور خواهد رسيد. اكنون نيز با توجه به تحولات پرشتاب جاري و متغيرهاي متعدد در صحنه فرهنگي كشورها ناگزيريم از الگو و روش‌هاي سنّتي فاصله گرفته و مطالعات مهدوي را با توجه به تغييرات محيط داخلي و منطقه‌اي به روزرساني كنيم. بازكاوي و بازپژوهي آموزة مهدويت، يك ضرورت عيني است؛ تا جرياني كه براي ناب‌سازي معرفت ديني اتّفاق مي‌افتد، هماره ناب، زلال و اصيل بماند.

2. بازتعريف مكتب انتظار در فرهنگ سياسي تشيع

مي توان بر اين باور پاي فشرد كه همة اركان لازم براي آفرينش يك تحول اجتماعي حقيقي، همه جانبه و كامياب در انتظار مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف  تعبيه شده است. اساساً نمي‌توان ويژگي تحول‌گرايي اجتماعي و انقلاب‌زايي را از انتظار سلب كرد. اين ويژگي ممتاز مهدويت شيعي از آن‌جا ناشي مي‌شود كه موعود مورد اعتقاد و انتظار شيعه، حاضر است و غيبت او فقط به معناي عدم ظهور است. تشيّع، تنها مذهبي است كه منجي و موعودش زنده و عيني است و مانند ديگر مكاتب و اديان به آينده نامعلوم واگذار نشده است. سوشيانت، منجي آيين زردشتي، در آخرالزمان متولّد مي‌شود و مسيحا كه عهدين، آن را نجات بخش پاياني مي‌داند در آخرالزمان ظهوري مجدّد دارد. در هيچ يك از اين آيين‌ها منجي، وجودي عيني و زنده ندارد. بلكه منجي ملّت‌ها و مكاتب غير از اسلام، موجود يا مفهومي ذهني و ايده‌آلي بيش نيست كه قرار است پايان بخش نزاع‌ها و كشمكش‌ها در آخرالزمان باشد. زنده بودن امام،در جايگاه آخرين امام و حجّت معصوم الهي، رسالت‌ها و نقش‌هاي تعيين كننده و بسيار سودمندي را در نظام هستي ايفا مي‌كند. البته اين وجود عيني و حضور آخرين حجّت الهي، پيام‌هايي را نيز براي پيروانش به همراه دارد، به همين دليل، انتظار به معناي واقعي در تشيّع متحقّق است. در حقيقت، انقلابي‌بودن و حركت‌زايي اجتماعي، ذاتي انتظار است. تعبير انتظار پويا يا مثبت نيز از اين جهت، تعبير صحيح و دقيقي نيست كه گويا انقلابي بودن را براي انتظار، عرضي و خصوصيتي بيگانه مي‌داند كه براي تكميل و كارساز كردن آن در صحنه تحولات اجتماعي، بايد به انتظار افزوده شود.

با پيروزي انقلاب اسلامي، واژه انتظار كه سال‌ها با سكوت و سكون، تحمل ظلم و در يك كلمه، در جا زدن به اميد برآمدن دستي از غيب مرادف شمرده مي‌شد، مفهومي ديگر يافت. اين بار، «انتظار» نه در جايگاه عاملي براي خاموش كردن روح سركش اجتماع، بلكه به مثابه ابزاري براي دگرگون كردن وضع موجود و حركت به سوي آينده موعود به كار گرفته شد. انقلاب اسلامي تنها الگوي عملي برداشت صحيح از انتظار در عصر حاضر است كه آثار و نتايج شگفتي چون قيام ضد بي‌عدالتي‌ها، تلاش براي پيشرفت و تكامل، مبارزه‌جويي با ظالمان و عدم همراهي با حاكمان مشروع را به دنبال داشته است. امام خميني(ره) حكومت جمهوري اسلامي را مقدمه‌اي براي بيداري جهان اسلام از بردگي مدرن مي‌داند و انتظار ظهور حجت را استمرار اقتدار اسلام، تبيين مي‌كند:

ما همه انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار، خدمت بكنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم، تحقق پيدا كند (امام خميني، 1380: ج18، ص374)

انقلاب اسلامي باعث برانگيخته شدن شيعياني شد كه در جايگاه بخش خاموش جوامع مسلمان تا آن زمان هيچ گونه الگوپذيري‌اي را از آموزه مهدويت در سرنوشت خود و در ساختار سياسي كشورهاي خود نياموخته بودند. با پيروزي انقلاب اسلامي، روح درهم‌شكسته و خسته شيعيان در مناطق مختلف جهان، زنده شد و روحية اميد در كالبد آنان دميده گشت. پس از انقلاب، روحية خودباوري و اعتماد به نفس شيعيان تقويت شد و آنان جرأت و شجاعت خود را باز يافتند. پيروزي انقلاب اسلامي به آنان آموخت كه نبايد براي ظهور مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف  به انتظار نشست؛ بلكه بايد به انتظار ايستاد. به اين ترتيب، انقلاب اسلامي ايران نقطة عطفي در احياي مكتب انتظار و آموزة مهدويت بوده و تشيّع و اسلام را در قلب حوادث و اخبار جهاني قرار داد. (حافظ نيا، 1388: ص98).

احياي حزب الدعوة عراق، تأسيس مجلس اعلاي شيعيان عراق، تشكيل حزب الله لبنان و جبهة اسلامي براي آزادي بحرين، نهضت اجراي فقه جعفري پاكستان و نهضت اسلامي افغانستان از مصاديق اين امر به شمار مي‌روند (همان).

به هر روي، انتظار ظهور منجي‌اي كه مي‌تواند همه دردها را تسكين بخشيده و به بي‌عدالتي‌ها خاتمه دهد، از عواملي به شمار مي‌آيد كه مي‌تواند انديشه گفتمان انقلاب اسلامي را به سوي مقاومت برابر ظلم سوق دهد و تأييد آن را در زندگي مسلمانان در قالب فرهنگ جهادي جلوه‌گر كند.

3. زمينه‌سازي ظهور چشم‌انداز تشكيل حكومت در روزگار غيبت

اگر تحولات تاريخي را در يك نمودار خطي فرض كنيم، مي‌توانيم براي فرايند‌ها و گذارهاي تاريخي، نقطه‌اي را در نظر بگيريم كه در انديشة سياسي با عنوان نقطة آرماني از آن ياد مي‌شود و در واقع، هدف هنجاري آن تحولات و رويدادها به شمار مي‌رود. اين غايات تاريخي دقيقاً محل تحقّق جميع اهداف، آرمان‌ها و تصورات تاريخي يك مكتب است.

در تفكيك انقلاب‌ها از لحاظ آرمان‌ها با سه‌گونه انقلاب مواجهيم:

نخست: انقلاب‌هايي كه غالباً در كشورهاي ماركسيستي رخ مي‌دهد و آرمان عالي و اوليه آن‌ها نيل به يك جامعه بي‌طبقه است؛ جامعه‌اي كه در آن، مساوات اقتصادي نمود كامل داشته باشد.

دوم: انقلاب‌هايي كه تأسيس يك جامعه مبتني بر آزادي فردي و رفاه شخصي را آرمان متعالي خود برگزيده‌اند. جوامع به اصطلاح ليبرال، چنين فرآيندي را پشت سر گذاشته‌اند.

سوم: انقلاب‌هايي كه اصل را بر تربيت «انسان‌هاي الهي» گذارده‌اند و تأسيس يك جامعه خداپسند را آرمان عالي خود قرار داده‌اند. در اين انقلاب‌ها فقط تأمين معاش دنيايي و آسايش عمومي ملاك نيست؛ بلكه غرض اصلي، به كارگيري اين ابزار براي تحقّق يك وضعيت متعالي‌تر در جامعه است و آن، اين كه جامعه‌اي صالح و پاك ايجاد شود كه افراد آن، بتوانند به تكامل معنوي خويش نايل آيند. انقلاب اسلامي ايران، داعيه آن دارد كه انقلابي تكاملي است و تا رسيدن به اهداف انبياي الهي ادامه دارد (افتخاري، 1377: ص152).

انقلاب اسلامي در جايگاه يك حركت هدف‌دار اجتماعي براي ايجاد، تداوم و سامان‌يابي نهايي، نيازمند هويت بوده، مفهوم كلي هويت در سه بعد تأسيسي، تداومي و غايتي در برپايي و بقاي انقلاب اسلامي ظهور يافته است. نهضت عاشورا در جايگاه منبع تغذيه و تأمين محتواي هويت تأسيسي و تداومي انقلاب اسلامي و زمينه‌سازي و تشكيل جامعه منتظر پيش از ظهور، شكل دهنده و منبع هويت غايي انقلاب اسلامي برگزيده شده است. آموزه مهدويت از ديدگاه بنيان گذار انقلاب، فراتر از يك مسأله كلامي، اصلي است كه در موضع‌گيري و اقدام يك مسلمان، نقش اساسي ايفا مي‌كند. غايت حاكميت امامان معصوم عليهم السلام  استقرار كامل عدالت در جامعه بوده است. پس اگر انتظار به تحول خواهي و انقلاب‌زايي تفسير شود، هر حركت و تحوّلي مطلوب نيست؛ بلكه تحول و تحركي مطلوب است كه زمينه‌ساز ظهور حجّت الهي باشد. مرحوم امام خميني(ره) در اين باره مي‌فرمايد:

ما تكليف داريم آقا! اين طور نيست كه حالا كه ما منتظر ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  هستيم، پس ديگر بنشينيم تو خانه‌هايمان، تسبيح را دست بگيريم و بگوييم: «عجّل علي فرجه»، عجّل، با كار شما بايد تعجيل بشود، شما بايد زمينه را فراهم كنيد براي آمدن او، و فراهم كردن اين كه مسلمين را با هم مجتمع كنيد. همه با هم بشويد. ان شاء الله ظهور مي‌كند. (امام خميني، 1378: ج18، ص269).

از ديدگاه امام خميني(ره) پديده ظهور، يك رخداد فوق‌العاده و بي‌نظير تاريخ بشريت به شمار مي‌رود؛ ولي هرگز يك پديده فراطبيعي و بريده از اوضاع جاري در اين عالم نيست؛ بلكه رخداد ظهور، براي برپايي نظام عدل و تحقق حاكميّت همه جانبه دين اسلام و براي سامان دادن به اوضاع زندگي بشري است. بديهي است چنين رخدادي همانند ديگر رخداد‌هاي طبيعي، مقدّمات و بستر‌هاي خاص خود را مي‌طلبد كه بدون آن، تحقّق چنين تحول عظيمي، امري ناممكن و انتظاري نامعقول است. اگر نهضت و انقلابي از نظر مكتب و ايدئولوژي داراي حدّ اعلاي توانايي باشد، ولي از نظر نيروي اجرايي و پذيرش‌هاي اجتماعي كامل نباشد، طبيعي است كه نهضتي موقت است و به نتيجه عميق نمي‌رسد (محمد باقر صدر، 1384: ص64).

حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  براي اصلاح يك اجتماع محدود و در يك زمان موقت ظهور نمي‌كند. آن مأموريت الهي كه حضرت براي آن، ذخيره شده است، دگرگون كردن همه جهان در همه ابعاد است. او بايد تمام بشريت را در گستره جهاني از تيرگي ستم‌هاي بشري خارج كرده و در پرتو نور عدل قرار دهد. اجراي اين نهضت بزرگ، علاوه بر قدرت خدادادي و ولايت تكويني امام معصوم عليه السلام  نيازمند فضاي مناسب ومحيط آماده‌اي است كه به طور طبيعي در جهان تحقّق يابد.

تحولات جاري در عرصه بين الملل و رويكرد ديني و معنوي بشر معاصر و امواج وسيع اسلام‌خواهي و بيداري اسلامي در جهان‌ـ به ويژه دنياي غرب ـ مؤيد اين واقعيت است كه امام خميني(ره) با هدايت و رهبري بزرگ‌ترين انقلاب مردمي در واقع، آغازگر كوشش در راستاي زمينه‌سازي ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  بود. آن عالم مجاهد، در بارة وظايف حكومت و مسلمانان در ايران و دنياي اسلام فرموده است:

ان شاء الله اسلام را آن طور كه هست، در اين مملكت پياده كنيم و مسلمين جهان نيز اسلام را در ممالك خودشان پياده كنند و دنيا، دنياي اسلام باشد، و زور و ظلم و جور از دنيا برطرف بشود و ]اين[ مقدمه باشد براي ظهور وليّ عصرـ ارواحنا فداه» ـ (امام خميني(ره)، 1378: ج15، ص262).

آن مرحوم در پيامي، ارتباط بنيادين انقلاب اسلامي ايران و انقلاب جهاني مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف  را بسيار زيبا و دل‌نشين چنين بيان مي‌كند:

انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‌داري حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد (امام خميني(ره)، 1378: ج21: 327).

مرحوم امام خميني1، صدور انقلاب را براي هموار كردن راه ظهور منجي و مصلح كل جهان، وظيفة خويش دانسته، در پيامي مي‌نويسد:

ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاي اسلامي مي‌شكنيم و با صدور انقلابمان كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي9 است، به سيطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه مي‌دهيم و به ياري خدا راه را براي ظهور منجي مصلح و كل و امامت مطلق حق امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هموار مي‌كنيم (همان: 345ص).

طرح جهاني انقلاب اسلامي و حمايت از تمام مستضعفان جهان، نشانه‌اي است از حركت در راستاي زمينه‌سازي ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف . «اميدواريم كه اين انقلاب، يك انقلاب جهاني بشود، و مقدمه‌اي براي ظهور حضرت بقية الله ـ ارواحنا له الفداء ـ باشد». (همان: ج16، ص131).

در اين فرصت از بيان دو نكته سود مي‌بريم:

1. اين گمان خام و ساده‌لوحانه‌اي است كه در زمان غيبت حضرت، جامعه‌اي بدون مشكل و چالش را انتظار بريم. آنچه مهم است، نزديك شدن به اهداف و آرمان‌ها و توفيق روزافزون جامعه براي ايفاي وظايف و مسؤليت‌هايي است كه به آماده شدن جان و جهان براي پذيرش «دولت يار» و حضور در دوران ظهور مي‌انجامد كه انتظار حقيقي نيز همين است.

2. اين سطور، بيانگر اين معنا نيست كه خواست و اراده مردم، علت تامه تغيير و دگرگوني است؛ بلكه هرگونه تغيير بنيادين و سرنوشت جامعه، به دست خداوند متعال و با ارادة او محقّق مي‌شود، از آن‌جاكه ظهور آن حضرت، يك پديده فراطبيعي و بريده از اوضاع جاري در اين عالم نيست، مقدّمات و زمينه‌سازي ايجاد آن در اختيار انسان‌‌ها است و تا آن مقدّمات تحقّق نيابد، ارادة خداوند متعال به تحقّق تغيير، تعلّق نخواهد گرفت.

4. بازانديشي در ولايت فقها در روزگار غيبت

عده‌اي از فقها، محدودة ولايت فقيه را در حد احكامي مي‌بينند كه وجوب كفايي دارند و به صورت تعييني يا ترجيحي بر فقيه فرض شده‌اند. صاحبان اين ديدگاه در واقع بر اين امر تأكيد دارند كه مسؤليت فقيه، تنها در محدودة اجراي همان دسته از احكام خلاصه شده و ولايتش هم در همين حيطة محدود، قابل تفسير است. اگر چنين باشد، نقش فقيهي كه متصدّي اين امور است، جز «اجراي احكام» چيز ديگري نخواهد بود كه در اين صورت، ولايت را مي‌توان «ولايت فقه» ناميد. (بهداروند: 1382: ص151).

اما بر اساس ديدگاه امام خميني(ره) نه تنها حكومت ايده‌آل مبتني بر دين در عصر غيبت، مطلوب است و توصيه مي‌شود، بلكه بايد براي تحقق آن، گام برداشت. كه آن، حكومت فقها است؛ حكومت فقيه اعلم، اعدل و اتقي و بر اساس اين نظريه و استناد به اصل امامت و دكترين فقاهت در صورتي كه فقيهي به اين مهم مبادرت ورزد و زمينه‌هاي برپايي يك حكومت اسلامي بر اين اساس وجود داشته باشد، كمك به برقراري اين حكومت، اطاعت از آن و حفظ و تداوم آن، تكليف شرعي آحاد جامعه اسلامي خواهد بود. امام خميني(ره) معتقد بود با كاستن قدرت فقيه و اقتدار فقه و توانايي آن، نمي‌توان پروژه احياگرانه‌اي را كه مدعي نوسازي جامعه و ديني كردن جامعه است، به پيش برد؛ لذا ولايت فقيه با «نقش حداقلي» كه برخي فقيهان براي آن قائل شده‌اند، نمي‌تواند اهداف احياگرانه را دنبال كند؛ از اين رو نظريه ولايت فقيه امام خميني(ره)، به صورتي جديد به شكل يك نظريه سياسي و در قالب انقلاب اسلامي درآمد كه در آن، فقه مي‌خواهد زندگي مردم را در روزگار غيبت ساماني مجدد دهد و فقيه عالم بايد در رأس حكومت قرار گيرد. امام خميني(ره) براي بازسازي جايگاه فقه و فقها و فعال نگاه داشتن آن، سه اعتقاد اساسي به وجود آورد:

الف. تحول نظام اجتهاد فقهي: بدين معنا كه ضمن پايمندي به فقه جواهري و سنتي، بايد دو عنصر زمان و مكان را در اجتهاد دخيل دانست؛ تا فقه، برابر مسائل جديد توانايي بيشتري كسب كند.

ب. افزايش شأن فقيه: بدين معنا كه فقيه به لحاظ شأن حكومتي، هم‌شأن (مگر موارد مستثنيات منصوصه) پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام  است. با اين «نگرش موقعيّتي» فقيه، واجد قدرتي مي‌شود كه توانايي ارائه احكام حكومتي و ولايي را داشته باشد.

ج. افزايش شأن حكومت ديني: حكومت ديني بايد واجد مصلحتي فراتر از هر مصلحت ديني تصور شود. (كاظمي وريج، 1381: ص152).

امام خميني(ره) بر اين ديدگاه اصرار مي‌ورزيد كه «ولايت فقيه» بيش از آن كه براي اجراي فقه باشد، در واقع براي «اقامة اصل دين» است و در راستاي اقامة اصل دين است كه فقه نيز اقامه مي‌شود. امام خميني(ره) رسالت نخستين فقيه را پاسداري از حريم دين مردم مي‌داند؛ به گونه‌اي كه دامنة اقتدار دين در سراسر عالم گسترش يابد و توجه جهانيان به حقيقت آن، مضاعف شود (همان: ص154).

«ولايت فقيه» در سنت ما بيگانه نيست و در بستر تاريخي خود متولّد شده است؛ اما محتواي نظري آن با تكيه بر شرايط و تجارب سياسي ابداع امام خميني(ره) بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي به عرصه عمل نيز راه يافت. اين نظريه هدفي جز اين ندارد كه فقه، همچنان بتواند به حيات سياسي خود ادامه دهد، تا از آن طريق به احياي دين در جامعه مدرن ياري رساند. گفتمان «ولايت فقيه» امام خميني(ره)، به مثابه پشتوانه نظري انقلاب اسلامي، نه تنها تلاش براي برپايي حكومت در روزگار را طرد نكرد، بلكه در افقي متفاوت با نظريه‌هاي ديگر، تشكيل حكومت را از الزامات روزگار غيبت معرفي كرد. اين نظريه كه ريشه در مناسبات سياسي اسلام داشت و با كار ويژه‌هاي مورد نظر در روزگار غيبت امام معصوم براي زمينه سازي حكومت جهاني حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  هماهنگ شده بود، در صحنه عمل و منصه ظهور نيز توانمند ظاهر شد.

5. ابطال قرائت‌هاي ناصحيح در آموزه مهدويت

در طول تاريخ، انتظار آينده بهتر و ظهور دولت حق و عدالت، مترقي‌ترين آرمان اجتماعي بوده است. فطرت كمال‌گرايي آدمي و ماهيت زندگي بشر با اميد به آينده عجين شده است؛ لذا اعتقاد به مهدويت از اصلي‌ترين ابعاد روح انساني سرچشمه مي‌گيرد. انديشه مهدويت در راه رسيدن به سرمنزل مقصود ممكن است با درياي پرتلاطم حوادث يا انحرافات و قرائت‌هاي ناصحيح رو به رو شود. شرط رسيدن به ساحل نجات در درجة اول، تقويت نيروي محركه اين گفتمان و در درجه دوم، انحراف‌زدايي از آن است.

پيروزي انقلاب اسلامي، خط بطلاني بر قرائت‌هاي ناصحيح و افراطي در انديشة مهدويت بود. در سال‌هاي منجر به انقلاب اسلامي، ايده‌اي مطرح شد كه طبق آن، شرط ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف  را لبريز شدن دنيا از معصيت مي‌دانستند. آنان امر به معروف و نهي از منكر را جايز نمي‌دانستند، تا گناه افزايش يابد و ظهور آن حضرت، نزديك شود. ريشه‌هاي شكل‌گيري اين نظريه از تشكلي مذهبي كه با هدف مبارزه با بهائيت در تهران و ديگر شهرها پديد آمده بود، شكل گرفت.

بعدها اسم اين تشكل «انجمن حجّتيه» شد؛ انجمني كه تا دو دهه پيش از پيروزي انقلاب، بر اين باور بود كه حوزه ديني از عرصة حكومت، مستقل است، از اين رو، از ابتداي تأسيس بر عدم دخالت در سياست تأكيد داشت. پيش از انقلاب اسلامي، اين انجمن با هدف از بين بردن نفوذ بهائيت، تنها تشكيلات غير دولتي‌اي بود كه در شهرها پايگاه‌هاي تشكيلاتي داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به دليل زوال بهائيت، انجمن نيز جهت‌گيري ديگري يافت و با حضور اعضاي تشكيلاتي خود در ارگان‌هاي اجرايي و تأثيرگذاري و اعمال معيارهاي اعتقادي خود، سبب واكنش امام خميني(ره) به اين مسأله شد (ر.ك: جعفريان، 1383:ص370).

اين نظريه پس از چهار دهه فعاليت، در نهايت در دهة 60، به عنوان نظريه‌اي كه توان كافي براي تحليل واقعيت‌هاي اجتماعي را ندارد، زائل شد. برداشت نادرست از انتظار فرج، افزايش گناه براي تعجيل در ظهور آن حضرت و باطل شمردن تشكيل حكومت در دوران غيبت، از مشخّصه‌هاي اصلي اين نظريه است. اين نظريه با پيامد‌هاي سوء بسياري همراه بود كه جدايي دين از سياست، حرمت مبارزه ضد ظلم، روا داشتن محرمات و نفي حكومت و ترويج هرج و مرج از جمله آنان است. امام خميني(ره) در اين زمينه مي‌فرمايد:

يك دسته ديگري بودند كه انتظار فرج را مي‌گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اين كه در جهان چه مي‌گذرد؛ بر ملت‌ها چه مي‌گذرد… براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند ـ ان شاء الله ـ درست مي‌كنند؛ ديگر ما تكليفي نداريم. تكليف ما اين است كه دعا كنيم ايشان بيايند (امام خميني، 1378: ج21، ص13 ـ 14).

امام خميني(ره) جايي ديگر فرمود:

يك دسته‌اي از اين بالاتر بودند؛ مي‌گفتند: بايد دامن زد به گناه‌ها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت ـ  عجل الله تعالي فرجه الشريف  ـ تشريف بياورند… البته در بين اين دسته، منحرف‌هايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند (همان: ص14).

عده‌اي نيز با توجه به ظاهر برخي روايات كه هر قيامي پيش از انقلاب جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  را باطل و محكوم به شكست دانسته‌اند، بدون بررسي و تحليل آن‌ها، تشكيل هرگونه حكومتي را در روزگار غيبت نفي مي‌كردند. امام خميني(ره) در سخنان خود افكار ناصحيح اين عده را اين‌گونه متذكر مي‌شود:

يك دستة ديگري بودند كه مي‌گفتند كه هر حكومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت، باطل است و بر خلاف اسلام است. آن‌ها مغرور بودند به بعضي رواياتي كه وارد شده است بر اين امر كه هر عَلَمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است… در صورتي كه آن روايات ]اشاره دارد[ كه هر كس علم بلند كند با علم مهدي، به عنوان «مهدويت» بلند كند ]باطل است[ (همان).

به هر روي، ناب‌سازي باور به انديشة مهدويت از دستاورد‌هاي انقلاب اسلامي بود و نظريه‌هايي كه تشكيل حكومت و تلاش براي ظهور آن حضرت را روا نمي‌دانستند، پس از انقلاب نظريه‌هايي مرده به شمار آمدند؛ زيرا با وقوع انقلاب اسلامي ايران براي نخستين بار يك حكومت مسلمان با آرمان تشكيل جامعة منتظر پيش از ظهور و و زمينه‌ساز انقلاب جهاني مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف  در ايران تشكيل شد و خواب خوش نظريه‌پردازاني كه تشكيل حكومت در روزگار غيبت را جايز نمي‌شمرند، آشفته كرد و نظريات آن‌ها را از اعتبار ساقط نمود.

نتيجه

يكي از نتايج پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، نشان دادن تحرك و كارآيي مكتب اسلام در عصر حاضر به جهانيان بود. در حالي كه همه مدل‌هاي توسعه و مدرنيسم در بستر دنياي محض و جداي از ارزش‌هاي اخلاقي و ديني، تحقق يافته بود، انقلاب اسلامي توانست اسلام را به عنوان مكتب مبارز و در تمام شؤون حيات بشري تا برپايي حكومت واحد جهاني مطرح كند. آنچه در اين عصر، انسان معنويت خواه و خداجو در جست‌ و جوي آن است، گوهر ارزشمندي است كه تنها در ساحت قدسي آموزه‌هاي اسلامي قابل وصول است؛ از اين رو جريان معنويت خواهي و دين‌گرايي عصر حاضر، ناچار به رستاخيز جهاني اسلام خواهد انجاميد.

بدون ترديد با مراجعة به تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي بعد از انقلاب اسلامي، مي‌توان به وضوح به وجود يك تصوّر و انديشة مشخص مهدوي پي برد كه در نظر و عمل، با پيش از انقلاب متفاوت است. انقلاب اسلامي، نه تنها تحرك‌زايي و پويايي را در انتظار به همگان آموخت؛ بلكه اين تحرك‌زايي و انقلاب‌زايي را با سازوكارهايي كاملاً منسجم و هماهنگ در راستاي زمينه‌سازي ظهور مفيد مي‌داند.

عينيت يافتن تحول‌طلبي آموزه مهدويت پس از آن است كه تودة مردم و نخبگان به اين فرهنگ معتقد و ملتزم شده باشند. همين جا دو مطلب بايد تأكيد شود؛ يكي نقش تودة مردم در كارآيي مكتب و فرهنگ مهدوي است كه بدون خواست و باور آنان و بدون رويكرد مثبت و اقبال آنان به فرهنگ و انديشة مهدوي، هيچ تحول مؤثر و ماندگاري شكل نخواهد گرفت. ديگر آن كه براي روي آوردن و اعتماد يك نسل به اسلام و آموزه‌هاي آن، شرايط فرهنگي و اجتماعي و نيز تجربه‌هاي تاريخي يك جامعه، بسيار نقش آفرين است. جنبش‌هاي معاصر اسلامي غالباً مسبوق به تجربه‌اي تلخ مي‌باشند كه چشيدن طعم شكست در تلاش براي ايجاد تحول بر مبناي غيراسلامي و بنا به اعتقاد به آموزه‌هاي شرقي يا غربي، زمينه تأمل در عوامل شكست و روي آوردن به اسلام را فراهم كرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 9:5  توسط فرزانه نادری  | 

نقش انقلاب اسلامي در ترويج تفكر مهدويت

با توجه به اين شاه كليد ، جواب سئوال اول نيز روشن مي شود . منظور از رفاه معنوي در زمان غيبت ، "خوب انتظار كشيدن " است ! يعني مردم ما ، وقتي رفاه معنوي دارند كه منتظران خوبي براي امام غايب و منجي موعود باشند! همچنين ، توجه به اين تعريف از رفاه معنوي در زمان غيبت ، تعريف واحد و هماهنگي از فرهنگ به دست خواهد داد . يعني تنها فرهنگي كه مي شود آن را اصل و محور قرارداد و در حول آن كار فرهنگي انجام داد فرهنگ انتظار است .

اشاره:
اميد به انتظار منجي، موضوعي مشترك در ميان تمامي انسانها است. از همين رو بر آن شديم تا با انتشار آثار برتر جشنواره بين¬المللي آخرين منجي كه سومين دوره آن در حال برگزاري است، گامي كوچك در جهت ترويج فرهنگ و ادب انتظار برداريم.
آنچه در پي مي¬آيد مقاله " ماموريت اصلي انقلاب اسلامي ايران " اثر " مهندس علي عادل مرام " از مقالات راه يافته به مرحله پاياني داوري دومين جشنواره بين المللي آخرين منجي است.

مقدمه :

شرايط كنوني جهان از نظر نا امني عمومي ، ويراني اكثر فرهنگها ، ظهور انديشه هاي ويرانگر فلسفي - فكري ، ناتواني بشر در حل جمعي مشكلات جهاني ، شرايط وروابط بين المللي نابرابر و غير عادلانه، بحرانهاي زيست محيطي ، غذائي و اقتصادي و تشنه و خسته بودن مردم جهان از يك طرف و ظرفيت هاي بالفعل و بالقوه و غناي فكري -فلسفي و فرهنگي و معارف ناب و بي مانند در شيعه از ديگر طرف و خصوصيات بارز و ويژه ايرانيان و ظرفيت هاي عظيم ملي و جمع بين ايرانيت و مكتب اهل بيت از ديگر سو ، به ما ايرانيان محب اهل بيت (سلام الله عليهم) اين نويد را مي دهد كه مي شود و مي توان و بايد با استفاده از فرصتي كه انقلاب در اختيار ما نهاده است ايران را به ميداني براي يك كار نو و كارستان در سطح جهان تبديل كرد؛ و چه كار نوئي بهتر از معرفي مهدي و مهدويت به مردم جهان مي تواند وجود داشته باشد ؟ اين كار نو و كارستان كه به اعتقاد اين بنده ناچيز خدا مي تواند بزرگترين نوآوري اين انقلاب باشد نياز به تئوري پردازي و هدف گذاري كلاسيك دارد ؛ بر اين اساس احساس مي شود كه بايد در قالب كلاسيك ، سيستماتيك و فرآيندي ، يك بار ديگر ماموريت انقلاب اسلامي را بازبيني كرد. اين مقاله ، رشته اي است باريك و اندك و كوچك در حد و اندازه كوچكي نويسنده كه به مدد الهي تلاش دارد الفبائي براي يك كار كارستان ارائه كند.انشاء الله. 


چكيده :
در مديريت كلاسيك هدف گذاري اولين قدم است ؛ در هدف گذاري يك راه، اين است كه چهار محور "ماموريت " ، "چشم انداز " ، "ارزش ها " و "استراتژي ها " تعريف و مصوب و اجرائي شوند . بعد از گذشت سي سال از انقلاب به نظر مي آيد كه نياز به باز تعريف انقلاب در قالب چهار محور مذكور و به صورت كلاسيك وجود دارد. از طرفي با توجه به وضعيت و شرايط انقلاب اسلامي و با توجه به روايات و احاديث كاملا معتبر ، تنها ماموريتي كه مي توان براي انقلاب ، تعريف كرد فراهم آوري مقدمات ظهور است . اين ماموريت در كلام و بيان بنيان گذار و رهبري كنوني انقلاب بارها و بارها اشاره شده است ولي هيچ گاه توسط بدنه اجرائي برنامه ريز ، به صورت محوري و كلاسيك ، مورد توجه قرار نگرفته است .
از نظر كلاسيك و بر اساس چها محور مذكور مي توان انقلاب و حكومت اسلامي بر پايه ولايت فقيه را اين گونه هدف گذاري كرد:
ماموريت : فرآهم كردن مقدمات و شرايط ظهور.
چشم انداز : پيشرو بودن در دعوت همه مردم جهان به منجي.
ارزشها : منجي محوري ، ارزش گذاري براي رفاه معنوي و انتظار و ...
استراتژي ها : باز تعريف فرهنگ ، كار فرهنگي و توسعه فرهنگي و به كارگيري منابع در جهت آن و...

شرح :
دانشمندان علم مديرت ، تعاريف گوناگوني از مديريت ارائه كرده اند اما در تعريفي كه مورد نظر اين قلم است ، مديريت عبارت است از "توان هدف گذاري و بهره برداري از منابع در جهت تحقق هدف " ؛ در اين تعريف ، منظور از "توان " عبارت است از جمع بين دانش كلاسيك مديريت و مهارت هاي ذاتي و تجربي مدير. اين تعريف از مديريت ، مديريت هر مجموعه اي از كوچك تا بزرگ را پوشش مي دهد ؛ زندگي شخصي و فردي ، زندگي خانوادگي ، مديريت يك بنگاه اقتصادي ، مديريت يك شهر ، مديريت يك كشور و مديريت كل جهان را مي توان در قالب اين تعريف از مديريت ، مديريت كرد.
در دانش كلاسيك مديريت ، هدف گذاري ،‌اولين و مهمترين بخش از مديريت است ؛ امروزه روشهاي گوناگوني براي هدف گذاري عملكردهاي مديريتي وجود دارد. يكي از روشها ، تعريف و تمركز بر روي چهار محور اصلي به نام هاي "ماموريت " ، "چشم انداز " ، "ارزشها " و "استراتژي ها " است.
در "ماموريت " ، سخن از چرائي تشكيل و ايجاد است .
در "چشم انداز " ، سخن از اين است كه تشكيل و ايجاد ، چه افقي را در پيش رو دارد يا اشغال مي كند و مرزهاي آن در آينده تا كجاست.
در "ارزش ها " ، سخن از اصول اعتقادي و پارامترهاي ارزش گذاري عملكرد ها در ميان است.
در "استراتژي " ، روش هاي عملياتي و كاربردي بر محور ارزش ها و در محدوده چشم انداز ، براي تحقق ماموريت ، بحث مي شوند.
در هدف گذاري اصولي و صحيح يك سازمان ، بنگاه ، كشور و ... ،‌چهار محور مذكور بايد تحليل ، ارزيابي ، مكتوب ، مستند ، مصوّب ، اجرائي و نظارت شوند تا عملكرد ها موفق و ثمر بخش شوند.
اكنون با توجه به نكات فوق در باب مديريت كلاسيك ، و با توجه به گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي ، بايد از خودمان بپرسيم كه در كدام يك از ارگان ها ،‌ سازمان ها و بخش هاي رسمي و دولتي ، چهار محور فوق ، تئوريزه و كلاسه شده است ؟! در كدام يك از اسناد رسمي و دولتي ، مي توان ماموريت ، چشم انداز ، ارزش ها و استراتژي هاي اين انقلاب و حكومت ولائي را به طور كاملا روشن و شفاف و كلاسيك و قابل نظارت و پيگيري ، مشاهده كرد؟! شايد در جواب ، دست اشاره خود را به سمت سند چشم انداز بيست ساله (ايران 1404) كه حاصل زحمات مجمع محترم تشخيص مصلحت نظام است ببريد ! اما اين قلم ، دنبال سندي بالاتر از اين سند است ؛ ضمن اين كه اين سند ،‌ اگر چهار محور فوق را هم داشته باشد ولي اشكالات ساختاري در دسته بندي مو ضوعات خود دارد .
در اين زمان ، اگر يك شخص سوم ، به عنوان ناظر بيروني انقلاب ، از ما بپرسد كه ماموريت اصلي و محوري انقلاب و حكومت شما چيست ؟ و شما چه ماموريتي را براي آن نهادينه كرده ايد؟ ما در جواب او چه چيزي مي توانيم بگوئيم ؟! شايد در جواب او بگوئيم كه ماموريت انقلاب و حكومت ما ، تشكيل ، استقرار و نهادينه كردن حكومت اسلامي در زمان غيبت و بر پايه ولايت فقيه است (به اين موضوع ، به شكل غير مستقيم در قانون اساسي اشاره شده است) ؛ با اين جواب ، اين سئوال جديد مطرح مي شود كه "آيا صرف تشكيل حكومت ولائي با ولايت فقيه و استقرار آن ،‌ مي تواند و حق دارد كه ماموريت اين انقلاب و حكومت باشد؟! " و بر فرض كه چنين باشد (كه نيست) اين امر مهم ، در كدام سند دولتي ، به طور شفاف و روشن تدوين شده است؟! از ديگر سو ، اكنون كه به فضل و عنايت خاص پروردگار ، چنين حكومتي تشكيل شده و استقرار يافته است و در راس خود يك فقيه عادل و مدير و مدبّر و شجاع و زيرك دارد آيا ماموريت انقلاب و حكومت ما تمام شده است ؟! آيا از نظر فقهي و فلسفه وجوب تشكيل ، اين حكومت و ولي فقيه ، حق دارد و مي تواند تنها و تنها به رفاه مادي مردم و عدالت در توزيع ثروت وعده دهد؟ آيا ولي فقيه ، مي تواند به خودش و بقاء ولايتش وعده دهد؟ اگر در جواب بگوئيد كه اين حكومت ولائي ، رفاه مادي و معنوي را همزمان براي مردم و جامعه مي خواهد و رسيدن به آنها را ماموريت خود مي داند(كه قطعا چنين است) آن گاه اين سئوال جديد مطرح مي شود كه با توجه به اين كه كلمه "غيبت "(حضرت مهدي سلام الله عليه) در قانون اساسي آمده است منظور از رفاه معنوي در اين زمان كه زمان غيبت است چيست؟
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ، وظايفي براي شخص ولي فقيه و قواي سه گانه تعريف شده است ولي وظيفه و ماموريتي كلان ، براي كل حكومت ولائي بر پايه ولايت فقيه تعريف نشده است.عدم تعريف اين ماموريت كلان ، ساير حوزه ها به خصوص حوزه فرهنگ را نيز متاثر كرده است به گونه اي كه هيچ دو دستگاه مسئول و متولي امور فرهنگي در كشور وجود ندارد كه تعريف و مفهوم مشترك و واحدي از فرهنگ و كار فرهنگي در جمهوري اسلامي داشته باشند! در ديگر حوزه ها نيز چنين است ؛ در يك زمان ، ماموريت دولت و حكومت ، سازندگي است ؛ در ديگر زمان ، اصلاحات سياسي و در زماني ، عدالت و عدالت خواهي ؛ و هر دولت ، به فراخور توان تبليغاتي اش از ماموريت و كار خود دفاع مي كند.
البته قابل ذكر است كه اين بنده ناچيز و ناتوان خدا ، اصلا و ابدا در صدد نفي قانون اساسي ، نفي سند چشم انداز بيست ساله ، نفي حكومت بر مبناي ولايت فقيه (در زمان غيبت) و نفي عمليات اجرائي انجام شده توسط بدنه اجرائي حكومت ، نبوده و نيستم و منظور اصلي من اين است كه در هدف گذاري هاي كلان انقلاب و حكومت ولائي ، يك حلقه مفقوده اساسي و اصلي و محوري فراموش شده است و بسياري از مشكلاتي كه نظام با آنها روبروست ، ناشي از عدم توجه كلاسيك به اين حلقه است! منظور از عدم توجه كلاسيك ، اين است كه به فضل الهي در جامعه ما ، به حلقه مفقوده مذكور ، توجه غير كلاسيك زيادي شده و مي شود ، به خصوص در بيانات راهبردي بنيان گذار انقلاب ، حضرت روح الله و بيانات رهبر فرزانه انقلاب ، اما اين توجه و تمركز ،‌ توسط بخش اجرائي برنامه ساز و برنامه ريز ، تئوريزه و كلاسه و مستند و قانون نشده است!
جمع بندي تا اين قسمت از مقاله را در قالب دو سئوال مطرح مي كنم :
سئوال اول : منظور از ايجاد رفاه معنوي در حكومت ولايت فقيه چيست ؟
سئوال دوم : اصولا و اساسا در بين وظايف حكومت ولائي با ولايت فقيه ، چه ماموريت مهم و خطيري غير از آن چه در قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده است مي توان تعريف كرد تا شاه كليد همه فعالبت هاي نظام ولائي حتي فعاليت هاي سياسي و سازندگي اقتصادي و ... باشد؟
براي پاسخ به دو سئوال فوق نياز است كه حكومت ولايت فقيه را از يك نظر گاه جديد ببينيم ؛ اگر بخواهيم يك مثال نسبتا دقيق از رابطه بين مردم ، ولي فقيه و امام غايب بزنيم ، تيمّم بدل از غسل و وضو ، مثال مناسبي است ! نظام ولايت فقيه ، يك نظام واسطه و يك نظام دلال ما بين مردم و امام غايب است كه رجوع به آن ، هم چون وجوب رجوع به تيمّم در زمان نبود آب واجب است. در زمان تيمّم ، اولين و اصلي ترين وظيفه اي كه مطرح است حالت انتظار و جستجو براي آب است! اين مثال ساده و روان ، به ما مي آموزد كه اولين و اصلي ترين وظيفه اي كه براي حكومت ولايت فقيه مطرح است "دعوت مستمر مردم به امام غايب و دلالي بين مردم و اوست " . و اين نكته ، شاه كليدي است كه توجه كلاسيك و سيستماتيك و فرآيندي به آن ، راه گشاي بسياري از مشكلات امروز داخلي و جهاني است. و جاي اين شاه كليد در تمام هدف گذاري هاي كلان و اسناد دولتي و قانوني ما حتي قانون اساسي ، خالي است ! بنابر اين ، مهمترين ، قوي ترين ، تاثيرگذارترين ، و كارآمدترين نوآوري كه مي تواند مردم ما و جهان را شاد و شكوفا كند توجه كلاسيك به مهدويت خاص در داخل ايران ، مهدويت عام در بين مسلمانان و منجي محوري در بين مردم جهان است.
با توجه به اين شاه كليد ، جواب سئوال اول نيز روشن مي شود . منظور از رفاه معنوي در زمان غيبت ، "خوب انتظار كشيدن " است ! يعني مردم ما ، وقتي رفاه معنوي دارند كه منتظران خوبي براي امام غايب و منجي موعود باشند! همچنين ، توجه به اين تعريف از رفاه معنوي در زمان غيبت ، تعريف واحد و هماهنگي از فرهنگ به دست خواهد داد . يعني تنها فرهنگي كه مي شود آن را اصل و محور قرارداد و در حول آن كار فرهنگي انجام داد فرهنگ انتظار است .انتظار مهدي خاص ، مهدي عام و انتظار موعود ؛ و اين مطلب نياز به استدلالات پيچيده و دشوار ندارد چرا كه روايات و احاديث نوراني اهل بيت پيامبر صلوات الله عليهم ، از طرفي با اشاره به افضل بودن انتظار فرج در زمان غيبت نسبت به ساير كارها و از ديگر طرف با اشاره به وقوع انقلاب اسلامي ايران در قبل از ظهور، راه ما را براي درك اين مطلب باز كرده اند.
در اين جا به طور مختصر و گذرا و از باب توجه و تذكر ، چند روايت مشهور ذكر مي گردد و اين روايات ، به قدري روشن و شفاف و گويا و بي ابهام و منطبق بر انقلاب اسلامي ماست كه حتي بدون بررسي صحت و سقم سنديت ، قابل پذيرش و اعتبار است:
روايت اول : حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي فرمايند "... انتظروا الفرج و لا تيأسوا من روح الله فإن أحب الأعمال إلي الله عزّ و جلّ انتظار الفرج ... " (بحارالانوار ج10ص95). يعني فرج را انتظار كشيد و از روح خدا نا اميد نشويد ، پس به درستي كه انتظار فرج ، بهترين عملها به سوي خداوند عزيز و بلند مرتبه است. اين حديث شريف ، به طور روشن و شفاف ، خط مشي ما در زمان غيبت را مشخص مي كند .
روايت دوم : حضرت صادق عليه السلام مي فرمايند : از گناهان كبيره عبارتند از عاق والدين ، ياس از روح الله ، احساس امنيت از مكر خدا .... " (ترجمه حديثي از كتاب كافي ج2ص278).
با توجه به دو روايت فوق معلوم است كه يكي از علت هاي عدم انتظار فرج ، نا اميدي مردم است و نا اميدي از فرج و عدم انتظار فرج ، گناه كبيره است و مهمترين كار فرهنگي كه حكومت ولايت فقيه در زمان غيبت ، موظف به انجام آن است جلوگيري از ايجاد نااميدي از فرج و تربيت منتظران واقعي است.
روايت سوم : خداوند تعالي در آيه 54 از سوره مائده مي فرمايد "يا أيها الذين آمنوا من يرتّد منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه " يعني اي ايمان آورندگان ، هر كس از شما از دين خود مرتد شود به زودي خدا قومي را كه بسيار دوست مي دارد و آنها نيز خدا را دوست مي دارند خواهد آورد. در تبيين اين آيه ، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم دست مباركشان را بر زانوي جناب سلمان (ع) زدند و فرمودند كه منظور از اين آيه ، ايشان و قومش (ايرانيان) هستند و در ادامه فرمودند كه قسم به خدائي كه جانم در دست اوست اگر ايمان در (ستاره) ثريا باشد مرداني از فارس به آن دست خواهند يافت (بحارالانوارج22ص52). و حضرت صادق عليه السلام در مورد اين آيه مي فرمايند كه آنها (قوم مورد اشاره در آيه) "موالي " (غير عرب) هستند و در مورد شأن نزول آيه مي فرمايند "نزل في القائم و اصحابه الذين يجاهدون في سبيل الله " (بحارالانوارج31ص577) . يعني اين آيه در مورد حضرت قائم و اصحاب او كه مجاهدان در راه خدا هستند نازل شده است. از جمع سه روايت كه در مورد آيه بيان شد معلوم است كه موالي كه همان اهل فارس هستند اصحاب و ياران امام زمان مي باشند.
روايت چهارم : حضرت صادق عليه السلام مي فرمايند "ستخلوا كوفه من المؤمنين و يأرز عنها العلم كما تأرز الحيّه في جحرها ثم يظهر العلم ببلده يقال لها قمّ و تصير معدنا للعلم و الفضل حتّي لايبقي في الأرض مستضعف في الدّين حتّي المخدّرات في الحجال و ذلك عند قرب ظهور قائمنا فيجعل الله قمّ و أهله قائمين مقام الحجه " (بحارالانوارج57ص213) يعني كوفه از مؤمنين تخليه خواهد شد و علم از آن رخت بر خواهد بست همچنان كه مار پوست مي اندازد سپس علم در سرزميني كه به آن قمّ مي گويند ظاهر مي شود و علم و فضل (در جهان) حركت مي كند (نشر مي يابد) به گونه اي كه در كره زمين مستضعفي (نا آگاهي) نسبت به دين و مسائل ديني باقي نمي ماند حتي از زنان در حجله ها ؛ و اين موضوع در نزديكي ظهور قائم ما اتفاق مي افتد پس خداوند قم و اهل قم را قيام كنندگان به مقام حجه قرار مي دهد.
در اين روايت شريف نكات بسيار لطيفي وجود دارد :
1- شهر مقدس قم معدن علم و فضل در زمان غيبت و در زمان نزديك ظهور است.
2- علم و فضل از اين شهر به ساير نقاط كره زمين و به همه اهل زمين مي رسد.
3- شهر قم و علم و فضل منتشره از آن ، حجت و سند راه حق بر تمام اهل زمين است.
4- خداوند تعالي قم و اهلش را قيام كنندگان مقام حجه قرار مي دهد . و از "قائمين مقام الحجه " معاني گوناگوني قابل برداشت است كه يكي از آنها اين است كه ولي فقيه ، قائم مقام حضرت حجت است.
روايت پنجم : حضرت امام موسي كاظم عليه السلام مي فرمايند "رجل من أهل القم يدعوا الناس إلي الحق ّ يجتمع معه قوم كزبر الحديد لا تزلّهم الرّياح العواصف و لا يملّون من الحرب و لا يجبنون و علي الله يتوكلون و العاقبه للمتقين " (بحارالانوارج 57ص216) يعني مردي از اهل قم مردم را به سوي حق دعوت مي كند و قومي كه شبيه پاره هاي آهنين هستند گرد او جمع مي شوند ؛ طوفان هاي سخت آنها را متزلزل نمي كند و آنها از جنگ ملول نمي شوند و نمي ترسند و بر خدا توكل مي كنند و عاقبت براي متقين است.
در اين جا با توجه به آن چه از مديريت كلاسيك و روايات نوراني اهل بيت سلام الله عليهم بيان شد وظيفه اصلي حكومت ولايت فقيه در قالب چهار محور ماموريت ، چشم انداز ، ارزش ها و استراتژي هاي و به شرح زير بيان مي شود :
ماموريت : با توجه به اين كه ولي فقيه حق ندارد و نمي تواند تنها به رفاه مادي مردم وعده دهد و با توجه به اين كه نمي تواند به خودش و بقاي ولايتش وعده دهد و با توجه به اين كه رفاه معنوي در زمان غيبت عبارت است از تربيت منتظران خوب و واقعي ، بنا بر اين هر گاه در زمان غيبت ، يك ولي فقيه جامع الشرايط بر جامعه مسلمين حاكم شد تنها ماموريتي كه براي اين حكومت ، قابل تصور است زمينه سازي و برقراري مقدمات ظهور و ايجاد فضاي "حجت و اتمام حجت " در جهان به طور عام و در جامعه شيعه به طور خاص است.
اين مهم ، با توجه به پتانسيل هاي دروني و ظرفيت هاي معرفتي و غناي فكري ، فلسفي و فرهنگي شيعه و با تربيت نيروي انساني دانا ، صالح ، كارآمد و از خود گذشته و با توجه به تشنه بودن معرفتي مردم جهان تحقق خواهد يافت.
چشم اندار: حكومت ولايت فقيه بايد در يك افق زماني ، به يك حكومت پيشرو در دعوت مردم جهان به منجي باشد به گونه اي كه سر منشاء تمام حرف هاي نو و جديد در باب منجي از اين حكومت باشد و بتواند اكثريت مردم مستضعف جهان را به سمت ماموريت خود جذب كند و در خدمت ماموريت خود به كار گيرد.
ارزش ها : حكومت ولايت فقيه به منظور تحقق ماموريت و دسترسي به چشم انداز خود ، ارزشهاي زير را ارج مي نهد :
1- منجي محوري ، به گونه اي كه همه كارها بر محور منجي باشد و همه فلش ها و جهت ها به منجي ختم شود.
2- حمايت از باز تعريف رفاه معنوي به مفاهيم "خوب انتظار كشيدن ".
3- حمايت از بازتعريف فرهنگ و كار فرهنگي به مفاهيم انتظار .
4- توسعه و ترويج شعار "ما مي توانيم " در جهت تحول خواهي كلان در جهان.
5- اصل احترام متقابل با همه مردم مستضعف جهان و نه مستكبرين.
6- مشاركت فعال در همه پروژه هاي جهاني سازي و سعي در جهت تاويل جهاني سازي به حكومت جهاني مهدوي .
7- مشاركت فعال در همه پرو ژه هاي ملي ، منطقه اي و جهاني مربوط به عدالت و عدالت محوري و منجي محوري .
8- ارزش و احترام به نيروي انساني دانا و صالح و كارآمد و نوآور در حوزه معارف مهدوي و منجي گرائي.
9- نوآوري و خلاقيت در زمينه معارف و راه كارهاي عملي در بسط و گسترش معارف مهدوي.
10- استفاده از همه پتانسيل هاي داخلي و خارجي.
11- مشاركت دادن آحاد مردم در پروژه منجي محوري.
12- تكيه بر كار گروهي در قالب انجمن ، گروه ، هيئت و ...
13- ايجاد تعادل و توازن بين نيازهاي مادي و فعاليت هاي منجي محور.
14- ايمني اخلاق و ثبات در رفاه معنوي جامعه
استراتژي ها : حكومت ولايت فقيه به منظور انجام ماموريت و دسترسي به چشم انداز و با توجه به ارزش هاي تعريف شده ، استراتژي هاي زير را عملياتي و به كار مي برد:
1- رهبري فرهنگي در داخل و خارج بر اساس احساس نياز به منجي.
2- باز تعريف فرهنگ عمومي به فرهنگ انتظار و تبديل انتظار به فرهنگ عمومي
3- توسعه و تعميم مفاهيم فرهنگي به مفهوم انتظار.
4- توسعه مفاهيم انتظار از نظر كمي و كيفي
5- مبارزه فرهنگي به شكل تهاجمي (فعّال) نه تدافعي (غير فعّال).
6- جذب منابع انساني خلّاق و پويا
7- هدايت و رهبري منابع مالي و انساني و سرمايه اي در جهت انتظار.

در پايان ، قابل ذكر است كه آن چه در اين مقال ، ذكر شد فقط يك سر رشته نازك از كاري است كه بايد انجام شود و اين سر رشته نازك ، بضاعت ناچيز و اندك اين حقير بود كه از فضل و لطف بي مانند حضرت پروردگار ارائه شد ؛ دانشمندان و مفاخر علمي و فرهنگي و مذهبي و عرفاني اين سرزمين ، قادرند كه در اين زمينه كاري كارستان كنند. اميد دارم اين بزرگان ، با بازنويسي قانون اساسي بر محور انتظار و فرهنگ انتظار ، دل امام زمان را شاد كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 8:47  توسط فرزانه نادری  |